جستجو برای:

طراحی سازوکار تجمیع منابع مالی دیاسپورای ایرانی

طراحی سازوکار تجمیع منابع مالی دیاسپورای ایرانی

این متن بر ضرورت بهره‌گیری از ظرفیت عظیم اقتصادی، علمی و فرهنگی دیاسپورای ایرانی (با جمعیت ۴ تا ۷ میلیون نفر و سرمایه تخمینی ۸۰۰ میلیارد دلار) جهت بازسازی و توسعه ملی، به‌ویژه در شرایط اضطرار جنگ و محدودیت‌های تحریمی، تأکید می‌کند. با وجود الگوهای موفق جهانی در بهره‌گیری از ایرانیان خارج از کشور، چالش‌های بنیادینی نظیر پراکندگی سیاست‌گذاری، فقدان نهاد مرجع شفاف و قانونی برای هدایت منابع، بی‌اعتمادی دوجانبه و نگاه تهدیدمحور حاکمیت، مانع از مشارکت مؤثر این گروه شده است. هدف اصلی این گزارش، تغییر این رویکرد به مدلی فرصت‌محور و طراحی یک سازوکار نهادی و عملیاتی برای هدایت پایدار و شفاف این سرمایه‌های فرامرزی به سوی اقتصاد کشور است.

محتوای نوشته

دانلود فایل PDF

چکیده مدیریتی:

دیاسپورای ایرانی با جمعیتی حدود ۴ تا ۶ میلیون نفر و دارا بودن سرمایه‌ای بالغ بر ۸۰۰ میلیارد دلار، یکی از ارزشمندترین منابع مالی، انسانی و فرهنگی فرامرزی ایران محسوب می‌شود. تجارب جهانی کشورهای هند، چین، کره جنوبی و ایرلند نشان می‌دهد اتخاذ رویکرد فرصت‌محور به‌جای تهدیدمحور، همراه با نهادسازی[1]‌های راهبردی، می‌تواند این جوامع را به موتور محرکی برای بازسازی و توسعه ملی تبدیل کند.

با این حال، فقدان ساختاری شفاف، قانونی و قابل اعتماد برای تجمیع و تخصیص وجوه، مهم‌ترین مانع بهره‌مندی از این ظرفیت عظیم است. «پراکندگی سازمانی و فقدان یک نهاد مرجع با قابلیت اتخاذ تصمیم نهایی» به‌عنوان اصلی‌ترین آسیب سیاست‌گذاری در قبال ایرانیان خارج از کشور شناسایی شده است (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).  همچنین موانعی چون بی‌اعتمادی نهادی، ناهمگونی و واگرایی، فردگرایی قوی و نگاه تهدیدمحور دولت به دیاسپورا، مانع مشارکت مؤثر آن‌ها شده است. هدف این گزارش، طراحی سازوکاری عملیاتی برای تبدیل این سرمایه‌های خفته به جریانی پایدار، شفاف و مؤثر جهت بازسازی و توسعه کشور، با تأکید بر شرایط جنگ و علیرغم محدودیت‌های ناشی از تحریم است.

 

بیان مسئله:

دیاسپورای ایرانی (حدود ۴ تا ۷ میلیون نفر) از ظرفیت‌های عظیم اقتصادی، علمی و فرهنگی برخوردار است. سرمایه مالی این جامعه بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود (بهمنی، امیری و میناوند، ۱۴۰۰). بااین‌حال، پراکندگی سازمانی، فقدان نهاد مرجع و نبود سازوکار شفاف برای تجمیع و تخصیص منابع، مانع بهره‌مندی مؤثر از این ظرفیت شده است. دیاسپورا نقش مهمی در اقتصاد کشور مبدأ از سه مسیر اصلی ایفا می‌کند:

  • انتقال سرمایه و حواله،
  • سرمایه‌گذاری مستقیم[2] در پروژه‌های اقتصادی،
  • انتقال فناوری و مهارت (حاتمی، ۱۳۹۹).

برای جلوگیری از پراکندگی منابع و بهره‌مندی از این ظرفیت در بازسازی پس از جنگ، لازم است سازوکاری روشن برای تجمیع، تخصیص و گزارش‌دهی منابع مالی دیاسپورا طراحی شود.

 

چارچوب نظری:

در ادبیات علوم اجتماعی، دیاسپورا به جوامع فراملی اطلاق می‌شود که بنا به دالیل سیاسی، مذهبی، جنگ یا تبعید از سرزمین مادری خود مهاجرت کرده و در موطنی دیگر سکنی گزیده‌اند (احمدی، خداوردی و کشیشیان سیرکی، ۱۴۰۳). این واژه که ریشه یونانی دارد و از ترکیب «dia» به معنای از اطراف و سرتاسر و «spiro» به معنای منتشر کردن و پراکندن شکل گرفته است، در ابتدا تنها به پراکندگی قوم یهود اشاره داشت، اما به‌تدریج به واژه‌ای پرکاربرد در علوم اجتماعی برای توصیف انواع مهاجرت‌های پراکنده تبدیل شد (حاتمی، ۱۳۹۶؛ خزائی، ۱۳۹۹). شفر دیاسپورا را گروهی اقلیت قومی با ریشه‌های مهاجرتی تعریف می‌کند که در کشورهای میزبان برای حفظ تمایالت قوی با وطن اصلی خود کنش می‌کنند. (1986Sheffer,) سافران نیز شش ویژگی برای دیاسپورا برمی‌شمارد: پراکندگی از مرکز، حفظ خاطره جمعی از وطن، عدم پذیرش کامل در جامعه میزبان، داشتن وطن آرمانی برای بازگشت، اعتقاد به وظیفه جمعی برای حفظ وطن، و حفظ روابط فردی یا جمعی با وطن (Safran, 1991). کوهن نیز ویژگی‌هایی چون پراکندگی از وطن، خاطره و اسطوره جمعی درباره وطن، آرمان‌گرایی خانه اجدادی، حرکت بازگشت یا اتصال مداوم با وطن، آگاهی قومی قوی، روابط آشفته با جامعه میزبان، احساس مسئولیت نسبت به گروه‌های قومی مشترک در دیگر کشورها، و امکان زندگی خالق را برای تعریف دیاسپورا برمی‌شمارد (Cohen, 1997)؛. ورتووک نیز سه فهم از دیاسپورا ارائه می‌دهد: دیاسپورا به عنوان شکل اجتماعی، به عنوان نوعی آگاهی، و به عنوان شیوه تولید فرهنگی (Vertovec, 1997).

الف) ابعاد اثرگذاری دیاسپورا در عرصه حکمرانی

بر اساس مطالعات تطبیقی، دیاسپوراها در چهار حوزه اصلی نقش‌آفرینی می‌کنند: اقتصادی، علمی و فناوری، فرهنگی و اجتماعی، و سیاسی و امنیتی (بهمنی، امیری و میناوند، ۱۴۰۰). از منظر کشورهای مبدأ، چهار حوزه استراتژیک در خط‌مشی‌گذاری تعامل با جوامع دیاسپورایی قابل شناسایی است: خط‌مشی‌های اقتصادی، خط‌مشی‌های خارجی و منافع ژئوپلیتیک، خط‌مشی‌های فرهنگی، و حوزه امور داخلی و چارچوب‌های حکمرانی (مرکز پژوهش‌های مجلس، ۱۴۰۴). شبکه‌های دیاسپورایی نقش تسهیل‌کننده‌ای در انتقال منابع، مهارت‌ها، ایده‌ها و نفوذ بین کشورها ایفا می‌کنند و به آن‌ها وزن سیاسی می‌بخشند. در عرصه کشور وطن، مشارکت مستقیم از طریق سازوکارهای دموکراتیک و مشارکت غیرمستقیم از طریق اهرم‌های اقتصادی و نفوذ بر گفتمان سیاسی صورت می‌پذیرد. در عرصه کشور میزبان، کنش‌های مستقیم شامل بهره‌گیری از حقوق دموکراتیک و مشارکت در جنبش‌های مدنی است و کنش‌های غیرمستقیم از طریق البی‌گری و تأثیرگذاری بر گفتمان عمومی انجام می‌شود (مرکز پژوهش‌های مجلس، ۱۴۰۴).

ب) مدل‌های نظری اثرگذاری دیاسپورا بر سیاست خارجی

برای سنجش میزان نفوذ دیاسپورا بر سیاست خارجی سرزمین مادری، شاین و بارث مدلی ارائه داده‌اند که مبتنی بر نقش مکمل سازه‌انگاری[3] و لیبرالیسم[4] است. بر اساس این مدل، برای اینکه دیاسپورا بر سیاست خارجی کشور مبدأ نفوذ داشته باشد، دو شرط اولیه ضروری است: دموکراتیک بودن کشور مقصد و وجود انگیزه مبتنی بر هویت در دیاسپورا. در صورت تأمین این دو شرط، نفوذ دیاسپورا ناشی از موازنه قوا[5] میان جامعه دیاسپوریک و سرزمین مادری خواهد بود که خود متأثر از سه عامل است: قدرت یا ضعف وطن به لحاظ مادی، ایدئولوژیک و قابلیت نفوذ؛ میزان یکپارچگی دیاسپورا در مورد سیاست خارجی سرزمین مادری؛ و سرمایه یا دردسر به‌شمار آمدن دیاسپورا از دیدگاه وطن (دهقانی فیروزآبادی و بهرامی، ۱۳۹۶). در همین راستا، مطالعات نشان می‌دهد که دیاسپورای ایرانی به دلیل وجود عواملی چون توانمندی ایدئولوژیک ایران، نفوذناپذیری جمهوری اسلامی، عدم یکپارچگی دیدگاه دیاسپورا، و نگاه نگران دولت به دیاسپورا، نفوذ بسیار کمی بر سیاست خارجی ایران داشته است (همان).

از سوی دیگر، گالتونگ مدلی برای تحلیل تعارض ارائه می‌دهد که در آن تعارض به مثابه سه‌ضلعی متشکل از تناقض، نگرش و رفتار در نظر گرفته می‌شود. بر اساس این مدل، دیاسپورا می‌تواند به صورت مستقیم، افول تعارض، صلح‌سازی و فرایندهای مقوم صلح را سبب شود و نیز با تهیه بودجه برای کنفرانس‌های صلح، ایجاد سازوکارهای مشورتی، و شرکت در توانبخشی مؤسسات سیاسی، نقش مثبتی در خشونت‌زدایی ایفا کند (حاتمی، ۱۳۹۹). در مقابل، دیاسپورا همچنین می‌تواند با تأمین مالی گروه‌های مسلح، البی‌گری، و شرکت در منازعات، به تشدید تعارض دامن بزند. این دوگانگی نشان‌دهنده ماهیت ژانوس‌وار دیاسپورا به عنوان عنصری دو سویه از تهدید و فرصت است.

ج) دیپلماسی دیاسپورا و دیپلماسی عمومی جدید[6]

دیپلماسی عمومی جدید بر تعامل و گفت‌وگو با توده‌های مردم در کشورهای هدف تأکید دارد و از هر دو گروه مردم داخلی و خارجی برای اثرگذاری بر افکار عمومی بهره می‌برد (نوروزی، ۱۳۹۲). در این چارچوب، دیپلماسی دیاسپورا به عنوان زیرمجموعه‌ای از دیپلماسی عمومی جدید مطرح می‌شود که در آن، دیاسپورا هم سوژه و هم ابژه است؛ می‌تواند هم ابزار کشور فرستنده باشد و هم کشور پذیرنده. دیپلماسی دیاسپورا به دو شکل عمده قابل اعمال است: شکلی که از سوی وطن بر ملت خود در خارج از مرزها اعمال می‌شود و شکلی که توسط کشور میزبان بر اجتماعات خارجی مقیم در آن به کار می‌رود (همان). در این میان، دیپلماسی مسیر دو[7] به عنوان تکنیکی برای تکمیل دیپلماسی رسمی، توسط بازیگران غیررسمی در محیط‌های غیررسمی اجرا می‌شود و می‌تواند زمینه را برای ایجاد صلح و توسعه روابط فرهنگی فراهم آورد (احمدی و همکاران، ۱۴۰۳). فرهنگ و هویت به عنوان دو مؤلفه مشترک ساختاری، حلقه پیوند میان دیاسپورا و دیپلماسی فرهنگی را برقرار می‌کنند و دیاسپورا می‌تواند با کاربست دیپلماسی مسیر دو، به عنوان مولفه و ابزار دیپلماسی فرهنگی نقش‌آفرینی کند (همان).

د) ظرفیت‌های اقتصادی دیاسپورا و سازوکارهای تأمین مالی

دیاسپوراها از سه مسیر اصلی بر اقتصاد کشور مبدأ تأثیر می‌گذارند: تأثیر بر جریان‌های تجارت و سرمایه‌گذاری، تأثیر بر تراز پرداخت‌ها از طریق انتقال وجه (حواله‌های ارسالی)، و تأثیر بر منابع انسانی و بازار کار (بهمنی، امیری و میناوند، ۱۴۰۰). مطالعات نشان می‌دهد که حواله‌های ارسالی، بیشتر از حمایت خانوادگی، به تقویت کارآفرینی و توسعه اقتصادی در کشورهای در حال توسعه منجر می‌شود (مرکز پژوهش‌های مجلس، ۱۴۰۴). برای بهره‌مندی از این ظرفیت، کشورهای موفق از ابزارهای متنوع مالی مانند اوراق قرضه دیاسپورا[8]، بازارهای سرمایه دیاسپورا، سرمایه‌گذاری مستقیم دیاسپورا (DDI)، و شبکه‌های دانش دیاسپورا استفاده کرده‌اند (حاتمی، ۱۳۹۹). تجربه هند در انتشار «اوراق قرضه بازسازی هند» در سال ۱۹۹۸ که با استقبال گسترده دیاسپورا مواجه شد و بیش از ۴ میلیارد دلار جذب کرد، نمونه موفقی در این زمینه است (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).

ه) ناهمگونی و واگرایی در دیاسپورای ایرانی

یکی از ویژگی‌های متمایزکننده مهاجرت ایرانی، «ناهمگونی ناهمگرا»[9] است. بر اساس پژوهش میدانی خزائی (۱۳۹۹) بر روی مهاجران ایرانی در فرانسه، دیاسپورای ایرانی به دلیل تفاوت در دالیل و علل مهاجرت، فهم و تفسیر متفاوت از تجربه ترک وطن، و نداشتن گرایش به ایجاد اجتماع همبسته در کشورهای میزبان، نمی‌تواند به مثابه دیاسپورا به مفهوم کلاسیک آن معرفی شود. به عبارت دیگر، ایرانی‌های مهاجر در بیرون از ایران، به دلیل پراکندگی ذاتی، به‌سوی تشکیل گروه‌های کوچک و پراکنده و زندگی در جزیره‌هایی منزوی از هم سوق می‌یابند. بر این اساس، خزائی عبارت «مجمع‌الجزایر قومیتی»[10] را جایگزین واژه دیاسپورا پیشنهاد می‌کند که هم نشان‌دهنده ناهمگونی و واگرایی مهاجرت ایرانی در کلیت آن است و هم بازنمایانده «ایرانی بودن» به عنوان تنها رشته پیونددهنده میان جزیره‌های پراکنده و منزوی ایرانیان از یکدیگر. همچنین، مهاجرت ایرانی به عنوان مهاجرتی طبقه متوسطی، فردگرایانه و انتخابی، فاقد اجتماع همبسته و بازنمایاننده تکثر و گوناگونی است و از دیگر مهاجرت‌های انجام‌شده از منطقه خاورمیانه به کشورهای غربی متمایز است (همان).

رسانه‌های دیجیتال و فناوری‌های نوین اطلاعاتی و ارتباطی، نقش مهمی در افزایش تعاملات، همکاری و اتحاد میان دیاسپورای ایرانی در سراسر جهان داشته و به تبع آن قدرت و تأثیرگذاری آن‌ها را افزایش داده است (مجدی‌زاده و موالیی، ۱۳۹۹). اینترنت و فضای مجازی، سرمایه اجتماعی در میان اعضای جامعه دیاسپورای ایرانی را افزایش داده و آن‌ها را از قدرت بیشتری برخوردار ساخته است. در شبکه اجتماعی توئیتر، جریان ارتباطات چندمرحله‌ای است و هاب‌های اصلی شبکه[11]، سازمان‌های شکل‌گرفته توسط دیاسپورای ایرانی در جوامع میزبان هستند. تحلیل محتوای توئیت‌های دیاسپورای ایرانی نشان می‌دهد که موضوع اصلی توئیت‌ها در سه مقوله کلی قرار می‌گیرد: انتقاد از شرایط ایران، بازتاب و تشویق اعتراضات، و خبررسانی (همان). این یافته نشان می‌دهد که فضای مجازی بستری برای کنشگری سیاسی دیاسپورا فراهم کرده است.

در بررسی ادغام فرهنگی دیاسپورای ایرانی در جوامع میزبان، روش یکپارچگی (Integration)[12] به عنوان مناسب‌ترین روش شناخته شده است. در این روش، مهاجر به فرهنگ جامعه مبدأ متعهد است و با فرهنگ جامعه مقصد نیز تعامل دارد و به نوعی همبستگی اجتماعی منجر می‌گردد (طباطبایی، پروا، مضطرزاده و حجتی، ۱۴۰۴). همچنین، از بین مؤلفه‌های فرهنگی معماری ایرانی، مؤلفه امنیت تأثیرگذارترین عامل در ایجاد حس تعلق به مکان[13] بوده و پس از آن مؤلفه‌های محرمیت و درونگرایی قرار دارند. مؤلفه‌های شفافیت و تداوم کمترین درصد تأثیرگذاری را بر ایجاد حس تعلق به مکان جدید برای مهاجرین دارند (همان). این یافته نشان می‌دهد که توجه به مؤلفه‌های فرهنگی بومی در طراحی فضاهای سکونت دیاسپورا می‌تواند به افزایش حس تعلق آن‌ها به جامعه میزبان کمک کند.

جمع‌بندی چارچوب نظری

بر اساس مبانی نظری فوق، طراحی سازوکار تجمیع منابع مالی دیاسپورای ایرانی نیازمند توجه به سه سطح تحلیل است: سطح خرد (ویژگی‌های فردی و هویتی مهاجران، از جمله ناهمگونی و فردگرایی)، سطح میانی (ساختارهای نهادی و قانونی در کشور مبدأ و میزبان، از جمله قوانین تسهیل‌کننده و نهادهای متولی)، و سطح کلان (شرایط ژئوپلیتیک و بین‌المللی، از جمله تحریم‌ها و فضای امنیتی). موفقیت در بهره‌مندی از ظرفیت دیاسپورا مستلزم عبور از رویکرد تهدیدمحور به رویکرد فرصت‌مدار، جلب اعتماد از طریق شفافیت و نهادسازی، و توجه به تنوع و تکثر درونی این جامعه است. تجارب موفق جهانی نشان می‌دهد که کشورهایی مانند هند، چین، کره جنوبی و ایرلند با اتخاذ چنین رویکردی توانسته‌اند از ظرفیت‌های مالی، علمی و فرهنگی دیاسپورای خود در جهت توسعه و پیشرفت ملی بهره‌مند شوند (مرکز پژوهش‌های مجلس، ۱۴۰۴).

 

تحلیل آماری: ظرفیت‌های دیاسپورای ایرانی

بر اساس آمار رسمی دبیرخانه شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، جمعیت ایرانیان خارج از کشور حدود ۶ میلیون نفر است. این میزان ۷ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد که ۲۴ درصد تحصیل‌کرده‌های آنها افراد با مدارک تحصیلی عالی، ۲۸ درصد فوق‌لیسانس و ۴۲ درصد لیسانس هستند (بهمنی، امیری و میناوند، ۱۴۰۰). مطابق برآوردها، سرمایه مالی ایرانیان خارج از کشور بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار است. هزاران شرکت اقتصادی توسط ایرانیان در خارج تأسیس شده و صدها گروه و انجمن فعال در زمینه‌های گوناگون مشغول به کار هستند (همان).

بزرگترین تمرکز جمعیتی ایرانیان خارج از کشور به ترتیب در کشورهای زیر است:

  • ایالات متحده آمریکا: بیش از یک میلیون و ۴۱۱ هزار نفر
  • امارات متحده عربی: ۸۱۱ هزار نفر
  • انگلستان: ۴۱۱ هزار نفر
  • آلمان: ۲۱۱ هزار نفر
  • فرانسه: ۱۵۵ هزار نفر
    (بهمنی، امیری و میناوند، ۱۴۰۰؛ کرمی، ۱۳۹۱)

علاوه بر این، بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی (۱۴۰۴)، شمار قابل توجهی از ایرانیان مقیم خارج در سطوح مدیریتی شرکت‌های بزرگ بین‌المللی و نیز به عنوان اعضای هیئت علمی در دانشگاه‌های معتبر جهان فعالیت می‌کنند. بر اساس آمار موجود، ایرانیان مقیم آمریکا بنیان‌گذار یا مدیر بیش از ۲۸۰ شرکت مهم و همچنین در بیش از ۴۰۰ شرکت مطرح آمریکایی که نامشان در فهرست 500 شرکت برتر مجله اقتصادی فورچون قرار دارد، در سطح ریاست یا مدیریت ارشد مشغول به کار هستند (بهمنی، امیری و میناوند، ۱۴۰۰).

 

دیاسپورای ایرانی در جنگ رمضان: تحلیلی از سه‌گانه نفوذ و ظرفیت‌های همبستگی

تهاجم نظامی مستقیم میان آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، جایگاه دیاسپورا را از یک کنشگر فرهنگی-اقتصادی به یک سوژه امنیتی و ابزار قدرت در جنگ‌های نوین تغییر داده است. مواجهه منفعلانه ایران با این موضوع باعث شده تا رژیم صهیونیستی با فعال‌سازی جریان پهلوی، دیاسپورای ایرانی را به تهدیدی گسترده علیه ایران در منطقه تبدیل کند، در حالی که تمرکز بالای جمعیت دیاسپورای ایرانی در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی ظرفیت جدی بهره‌برداری امنیتی از این موضوع را برای ایران فراهم کرده است. در این راستا، سه‌گانه نفوذ دیاسپورا در بستر جنگ رمضان حداقل به عنوان ابزار فشار سیاسی عمل می‌کند. این پدیده در پیوند با شرایط جنگی، معادلات قدرت را میان ایران و آمریکا تغییر داده و لایه‌های جدیدی از تقابل را در عرصه‌های قانونی، اجتماعی و گفتمانی تعریف کرده است.

محور اول؛ فشار قانونی و لابی‌گری: که از طریق سازماندهی اعتراضات گسترده در قطب‌های اصلی جمعیتی دیاسپورا مانند لس‌آنجلس و مونیخ متبلور می‌شود. این تجمعات خیابانی صرفاً جنبه نمایشی ندارند، بلکه برای سیاستمداران و تصمیم‌سازان غربی نوعی پوشش سیاسی و مشروعیت دموکراتیک ایجاد می‌کنند تا سیاست‌های سخت‌گیرانه و تحریم‌های موسوم به فشار حداکثری را به عنوان مطالبه‌ای مردمی و اخلاقی تداوم بخشند. در واقع حضور فیزیکی دیاسپورا در خیابان‌های غرب، هزینه‌های سیاسی دولت‌های میزبان را برای اعمال محدودیت‌های بین‌المللی علیه ایران به شدت کاهش می‌دهد. این کنشگری با تبدیل شدن به ابزاری در دست لابی‌های قدرت باعث می‌شود که تحریم‌های اقتصادی نه به عنوان ابزار جنگ سرد، بلکه به عنوان پاسخی مستقیم به مطالبات حقوق بشری جوامع مهاجر بازنمایی شوند و بدین ترتیب راه برای تصویب قطعنامه‌های جدید هموارتر گردد. با این حال، دیاسپورا می‌تواند در جهت معکوس نیز عمل کند. برای نمونه، ایرانیان مقیم خارج در بحران‌های ملی مانند زلزله بم همبستگی قابل توجهی نشان دادند و «در موارد انگشت شماری همچون زلزله بم ارتباط با مبدأ به صورت مؤثر و البته موقتی ایجاد شده بود» (خزائی، ۱۳۹۹، ص ۲۶). همچنین بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس (۱۴۰۴)، هندی‌های مقیم آمریکا نقش تعیین‌کننده‌ای در پیشبرد توافق هسته‌ای هند و آمریکا ایفا کردند (ص ۸)؛ این تجربه نشان می‌دهد که دیاسپورا در صورت طراحی سازوکار مناسب، می‌تواند به جای فشار، اهرم حمایت از منافع ملی باشد.

محور دوم؛ ناآرام‌سازی اجتماعی و تأثیر بر تاب‌آوری ملی: این محور ریشه در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی دارد. انعکاس گسترده و ضریب‌دهی به تجمعات خارج از کشور با هدف به چالش کشیدن روایت رسمی دولت از وحدت ملی انجام می‌شود. فعالان رسانه‌ای دیاسپورا تلاش می‌کنند تصویری از یک گسست جبران‌ناپذیر میان حاکمیت و بدنه جامعه ارائه دهند تا القا کنند که لایه‌های وسیعی از مردم دیگر خود را بخشی از کل سیاسی موجود نمی‌دانند. فراتر از تخریب روایت رسمی، این نفوذ مستقیم بر محاسبات روانی در داخل کشور اثر می‌گذارد و تاب‌آوری ملی[14] را کاهش می‌دهد. با بازنمایی اغراق‌آمیز حمایت‌های برون‌مرزی، هزینه ادراکی مخالفت در داخل کاهش می‌یابد و به فرد معترض داخلی این اطمینان داده می‌شود که در صورت کنشگری تنها نیست و از پشتیبانی بین‌المللی و رسانه‌ای عظیم برخوردار است. با این حال، تحلیلی کیفی از مصاحبه‌های انجام‌شده با مهاجران ایرانی در آلمان نشان می‌دهد که «گرایش به ناپدید شدن و گم شدگی در جامعه میزبان» و «فردگرایی قوی» از ویژگی‌های بارز دیاسپورای ایرانی است (خزائی، ۱۳۹۹، ص ۲۷)؛ از این رو، بسیج جمعی و منسجم دیاسپورا در مقیاس گسترده با موانع درونی جدی روبه‌روست و نمی‌توان آن را امری قطعی و همگانی تلقی کرد.

محور سوم؛ تهاجم گفتمانی و تغییر روایت: این محور بر تغییر ماهیت و بازتعریف رویدادها تمرکز دارد. در این لایه، هرگونه مطالبه صنفی، اقتصادی یا اعتراض موضعی که در داخل کشور شکل می‌گیرد، توسط بازوهای رسانه‌ای دیاسپورا از بستر اصلی خود خارج شده و به عنوان نشانه‌ای از مخالفت بنیادین با کل نظام سیاسی بازتعریف می‌شود تا به افکار عمومی جهان مخابره گردد. این تغییر روایت با استفاده از تکنیک‌های ضریب‌دهی رسانه‌ای باعث می‌شود که صدای لایه‌های تندروتر دیاسپورا به عنوان صدای واحد و غالب تمام ایرانیان شنیده شود. هدف نهایی این تهاجم، تهی کردن نظام از مشروعیت بین‌المللی و تبدیل کردن هر بحران کوچک داخلی به یک بحران وجودی است که در نهایت راه را برای مداخله‌گری خارجی در ابعاد مختلف سیاسی و نظامی هموارتر می‌کند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با بهره‌گیری از «دیپلماسی دیاسپورا» به عنوان ابزاری برای «بازتعریف ارزش‌های مشترک ایرانیان» و «حمایت از رسانه‌های دیاسپورا» (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴، ص ۴۷) در برابر این تهاجم گفتمانی ایستادگی کند. سرمایه‌گذاری بر روی شبکه‌های رسانه‌ای معتبر فارسی‌زبان که روایتی متوازن و مستند از تحولات ایران ارائه دهند، می‌تواند اثرگذاری رسانه‌های معاند را کاهش دهد.

 

تجارب جهانی: مدل‌های موفق تعامل مالی با دیاسپورا

هند: تأسیس وزارت امور هندی‌های خارج از کشور (۲۰۰۴)، انتشار اوراق قرضه بازسازی هند (۱۹۹۸) با جذب بیش از ۴ میلیارد دلار، ایجاد «شورای اشتغال هندی‌های خارج از کشور» (۲۰۰۸)، و «مرکز تسهیل هندی‌های خارج از کشور» برای مشارکت‌های اقتصادی (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).

چین: تأسیس کمیسیون امور چینی‌های خارج از کشور (۱۹۷۴)، ایجاد مناطق ویژه اقتصادی با مشوق‌های مالیاتی برای جذب سرمایه چینی‌های خارج از کشور، برنامه هزار استعداد (۲۰۰۸) برای جذب نخبگان، و خط مشی «دیاسپورای دیجیتال» از طریق پلتفرم وی‌چت.

کره جنوبی: تصویب قانون کره‌ای‌های خارج از کشور (۱۹۹۹) که چارچوب حقوقی مشخص برای مشارکت کره‌ای‌های مقیم خارج در اقتصاد فراهم کرد، و تأسیس بنیاد کره‌ای‌های خارج از کشور (OKF) تحت نظارت وزارت امور خارجه.

ایرلند: تأسیس وزارت امور جوامع دور از وطن (۲۰۱۴)، برنامه حمایت از مهاجران (ESP) با بودجه سالانه حدود ۱۲ میلیون یورو، و شبکه جهانی ایرلندی‌ها (GIN) متشکل از بیش از ۳۵۰ نفر از افراد تأثیرگذار تجاری و فرهنگی (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).

 

آسیب‌شناسی: موانع مشارکت مالی دیاسپورای ایرانی

  • بی‌اعتمادی نهادی: «بی‌اعتمادی به دیگری ایرانی ناشناس» و «سطح پایین اعتماد اجتماعی در میان ایرانیان» (خزائی، ۱۳۹۹).
  • ناهمگونی و واگرایی: «ناهمگونی ناهمگرای مهاجرت ایرانی» در دالیل و علل مهاجرت، فهم از تجربه ترک وطن، و نداشتن گرایش به ایجاد اجتماع همبسته (خزائی، ۱۳۹۹).
  • پراکندگی سازمانی و فقدان نهاد مرجع: «پراکندگی سازمانی و فقدان یک نهاد مرجع با قابلیت اتخاذ تصمیم نهایی» (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).
  • ضعف کار جمعی و روحیه فردگرایی: «گرایش به ناپدید شدن و گم شدگی در جامعه میزبان» و «فردگرایی قوی» در میان مهاجران ایرانی (خزائی، ۱۳۹۹).
  • نگاه تهدیدمحور: «نگاه نگران جمهوری اسلامی ایران به دیاسپورای ایرانی» و تلقی نخبگان و روشنفکران به‌مثابه عامل تهدید از سوی دولت (دهقانی فیروزآبادی و بهرامی، ۱۳۹۶).

 

راهبرد عملیاتی: پیشنهادهای سیاستی برای افزایش مشارکت مالی دیاسپورای ایرانی

  • تغییر رویکرد از تهدیدمحوری به فرصت‌مداری: «قدم اول برای میسر شدن هر اقدامی، ابتدا جلب اعتماد جامعه ایرانیان خارج از کشور و تبدیل نگاه تهدیدمحور به فرصت‌محور است» (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).
  • ایجاد نهاد متولی واحد: تشکیل «بنیاد توسعه ایرانیان خارج از کشور» به‌عنوان نهاد مرجع و تنها متولی رسمی تجمیع، تخصیص و گزارش‌دهی منابع، مشابه وزارت امور هندی‌های خارج از کشور.
  • شفافیت و گزارش‌دهی مستمر: طراحی سکوی آنلاین شفاف با قابلیت گزارش‌دهی لحظه‌ای و مسیرهای مطمئن پرداخت.
  • تنوع ابزارهای مالی: طراحی ابزارهای متنوع جذب منابع (کمک‌های نقدی محدود، تسهیلات کم‌بهره، ضمانت‌نامه‌های سرمایه‌گذاری، یارانه سود، اعتبار مالیاتی، تعهد خرید اوراق).
  • بازتعریف ارزش‌های مشترک ایرانیان: «باید به دنبال تعریف و ترویج ارزش‌هایی بود که ایرانیان سراسر دنیا با وجود تمام اختلاف عقاید در ذیل این ارزش‌ها بتوانند جای بگیرند» (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).
  • حمایت از رسانه‌های دیاسپورا و شبکه‌های اجتماعی: «رسانه‌های دیجیتال و فناوری‌های نوین نقش مهمی در افزایش تعاملات، همکاری و اتحاد میان دیاسپورای ایرانی در سراسر جهان داشته‌اند» (مجدی‌زاده و موالیی، ۱۳۹۹).
  • تسهیل سرمایه‌گذاری و تضمین امنیت سرمایه: تصویب قوانین حمایتی برای سرمایه‌گذاری ایرانیان خارج از کشور (معافیت‌های مالیاتی، تسهیلات ویژه بانکی، تضمین سرمایه در شرایط سیاسی و اقتصادی گوناگون).
  • مشارکت سیاسی نمادین: ایجاد «شورای مشورتی ایرانیان خارج از کشور» در نهادهای تصمیم‌گیری مرتبط با صندوق، مشابه «شورای مشورتی جهانی نخست‌وزیر برای هندی‌های خارج از کشور» در هند (۲۰۰۹)

 

مسئله‌شناسی و اقدامات راهبردی:

الف) شکل حقوقی و مالی مناسب برای تجمیع منابع بازسازی

مسئله‌ای که حل می‌کند: فقدان نهاد حقوقی شفاف و قابل اعتماد برای دریافت، تجمیع و تخصیص وجوه ایرانیان خارج از کشور؛ پراکندگی منابع و عدم امکان ردیابی و نظارت مؤثر.

پیشنهاد مشخص: تأسیس «صندوق توسعه و بازسازی ایرانیان خارج از کشور» به‌صورت نهاد عمومی غیردولتی با شخصیت حقوقی مستقل، دارای هیأت امنای متشکل از نمایندگان قوای سه‌گانه، نمایندگان منتخب ایرانیان خارج از کشور و کارشناسان اقتصادی مستقل. این صندوق ابزارهای متنوع مالی شامل کمک‌های نقدی محدود، تسهیلات کم‌بهره، ضمانت‌نامه‌های سرمایه‌گذاری، یارانه سود، اعتبار مالیاتی و تعهد خرید اوراق را پوشش دهد (برگرفته از الگوی هند و ایرلند؛ محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).

دستگاه مسئول: وزارت امور اقتصادی و دارایی (صدور مجوز و نظارت کلان)؛ وزارت امور خارجه (هماهنگی با نمایندگی‌های خارج از کشور)؛ سازمان برنامه و بودجه (تخصیص ردیف‌های بودجه‌ای مکمل)؛ شورای عالی ایرانیان خارج از کشور (ارتباط با جامعه هدف).

الزامات قانونی یا مقرراتی: تصویب «قانون جامع تعامل با ایرانیان خارج از کشور» (پیشنهاد ناظر بر تجربیات جهانی؛ محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴)؛ اصلاح قانون محاسبات عمومی برای ایجاد حساب‌های ویژه ارزی؛ تصویب اساسنامه صندوق در هیأت وزیران؛ الحاق ماده به قانون برنامه هفتم پیشرفت مبنی بر الزام دولت به تشکیل نهاد مذکور.

منابع مالی مورد نیاز: سرمایه اولیه از محل ردیف بودجه‌ای مشخص (۵۰۰ میلیون یورو از صندوق توسعه ملی)؛ کمک‌های داوطلبانه اولیه از ایرانیان خارج از کشور (هدفگذاری ۱۰۰ میلیون دلار در سال اول)؛ مولدسازی برخی دارایی ‌های دولتی در مناطق دارای اولویت سرمایه‌گذاری.

زمان‌بندی اجرا: فاز اول (۶ ماه): تصویب قانون و اساسنامه؛ فاز دوم (۶ ماه): تشکیل هیأت امنا و راه‌اندازی سامانه الکترونیکی؛ فاز سوم (۱۲ ماه): جذب منابع و آغاز نخستین پروژه‌های پایلوت.

ریسک‌های احتمالی: عدم اعتماد جامعه دیاسپورا به دلیل سابقه بی‌اعتمادی؛ «بی‌اعتمادی به دیگری ایرانی ناشناس» و «نبود اعتماد عمومی» از موانع اصلی همکاری ایرانیان خارج از کشور است (خزائی، ۱۳۹۹؛ حاتمی، ۱۳۹۹). همچنین خطر موازی‌کاری نهادی و فساد.

 شاخص سنجش موفقیت: میزان وجوه جذب‌شده در سال اول (هدف: ۱۰۰ میلیون دلار)؛ تعداد پروژه‌های تأمین مالی شده؛ نرخ رضایت سرمایه‌گذاران (نظرسنجی سالانه از اهداکنندگان با هدف حداقل ۷۰ درصد رضایت)؛ زمان متوسط پرداخت از درخواست تا تخصیص (هدف: کمتر از ۳۰ روز).

ب) منابع قابل اتکا برای این سازوکار:

مسئله: شناسایی منابع مالی پایدار و متنوع برای تأمین مالی صندوق.

پیشنهاد مشخص: ترکیب پنج‌گانه منابع ذیل: (۱) بودجه سالانه دولت (ردیف مستقل در لوایح بودجه)؛ (۲) اوراق مالی اسلامی (منتشرشده با پشتوانه پروژه‌های عمرانی مشخص)؛ (۳) سهم‌الشرکه از محل منابع صندوق توسعه ملی (تا ۲ درصد سالانه)؛ (۴) کمک‌های داوطلبانه ایرانیان خارج از کشور (از طریق درگاه رسمی شفاف)؛ (۵) درآمدهای حاصل از مولدسازی دارایی‌های دولت در اختیار صندوق. در تجربه هند، «اوراق مشارکت بازسازی هند» در سال ۱۹۹۸ با استقبال گسترده دیاسپورا مواجه شد و بیش از ۴ میلیارد دلار جذب کرد (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).

دستگاه مسئول: وزارت اقتصاد (انتشار اوراق)؛ سازمان برنامه و بودجه (تخصیص بودجه)؛ صندوق توسعه ملی (انتقال منابع)؛ بانک مرکزی (تضمین نرخ ارز و تسهیل نقل‌وانتقال).

الزامات قانونی: اصلاح قانون بازار اوراق بهادار برای انتشار اوراق مشارکت ارزی؛ اصلاح قانون صندوق توسعه ملی برای امکان تخصیص سهم به صندوق دیاسپورا؛ تصویب آیین‌نامه اجرایی مولدسازی دارایی‌های دولت.

منابع مالی مورد نیاز: این بخش خود تأمین‌کننده منابع است؛ نیاز اولیه به سرمایه در گردش از ردیف بودجه (۲۰۰ میلیون یورو).

زمان‌بندی: انتشار اوراق در سال اول پس از تأسیس صندوق؛ تخصیص بودجه از سال اول؛ مولدسازی دارایی‌ها در فاز دوم.

ریسک‌ها: نوسانات نرخ ارز؛ عدم استقبال از اوراق در صورت بی‌اعتمادی؛ تعارض منافع میان دستگاه‌های متولی. تجربه نشان می‌دهد که «نگاه منفی دولت و تصمیم‌گیرندگان به جامعه دیاسپورا» تا حد زیادی مانع بهره‌گیری از ظرفیت‌های مالی این جامعه شده است (دهقانی فیروزآبادی و بهرامی، ۱۳۹۶).

شاخص موفقیت: میزان اوراق فروخته‌شده (حداقل ۷۰ درصد کل انتشار)؛ رتبه اعتباری صندوق (هدف: کسب رتیه بالاتر از مؤسسات بین‌المللی)؛ نرخ موفقیت پروژه‌های سرمایه‌گذاری شده.

 ج) الزامات قانونی و مقرراتی برای ایجاد و اداره سازوکار

مسئله: نبود چارچوب قانونی یکپارچه برای تعامل مالی با دیاسپورا و تضمین بازگشت سرمایه.

پیشنهاد مشخص: تدوین و تصویب «قانون تسهیل مشارکت اقتصادی ایرانیان خارج از کشور» در سه محور اصلی: (الف) تضمین امنیت سرمایه‌گذاری و بازگشت اصل سرمایه و سود؛ (ب) معافیت‌های مالیاتی هدفمند (مطابق الگوی هند؛ جدول ۵ اقدامات برای تسهیل تعامل؛ محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴)؛ (پ) امکان افتتاح حساب ارزی بدون محدودیت برای سرمایه‌گذاران دیاسپورا. علاوه بر این، اصلاح قوانین مربوط به شهروندی دوگانه و حق رأی برای ایرانیان خارج از کشور در فرایندهای تصمیم‌گیری مرتبط با صندوق (الهام از الگوی کارت شهروندی هندی مقیم خارج؛ همان).

دستگاه مسئول: معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری (تهیه پیش‌نویس قانون)؛ کمیسیون اقتصادی مجلس (بررسی و تصویب)؛ وزارت امور خارجه (ارائه نظرات کارشناسی در مورد تعامل با دیاسپورا).

الزامات قانونی: تدوین قانون جدید (مستقل) یا الحاق موادی به قوانین موجود (مانند قانون تشویق و حمایت سرمایه‌گذاری خارجی). در سوابق تقنینی ایران، سیاست‌های کلی جمعیت ابلاغی ۱۳۹۳ در بند ۱۲ بر «تشویق ایرانیان خارج از کشور برای حضور و سرمایه‌گذاری» تأکید کرده اما فاقد ضمانت اجرایی و جزئیات است (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴).

منابع مالی: هزینه تدوین قانون و فرایند تصویب (کمتر از ۵ میلیارد ریال) از بودجه دستگاه‌های اجرایی مربوطه.

زمان‌بندی: تهیه پیش‌نویس قانون ظرف ۳ ماه؛ ارسال به دولت ۱ ماه؛ بررسی در مجلس حداکثر ۶ ماه؛ ابلاغ و اجرای آزمایشی ۲ ماه.

 ریسک‌ها: مقاومت در برابر تصویب قوانین مرتبط با تابعیت دوگانه یا حق رأی (که نیازمند اجماع سیاسی است)؛ اختلاف نظر میان دستگاه‌های اجرایی بر سر محتوای قانون.

شاخص موفقیت: تصویب قانون در مجلس؛ مدت زمان تصویب (هدف: کمتر از ۱۲ ماه)؛ تعداد اصلاحات پیشنهادی در کمیسیون (کمتر از ۵۰ درصد مواد دست‌نخورده باقی بماند).

د) سازوکار حسابرسی، گزارش‌دهی و جلوگیری از انحراف منابع

مسئله: عدم شفافیت و نبود سازوکارهای نظارتی مؤثر برای جلب اعتماد دیاسپورا و تضمین استفاده صحیح از منابع.

پیشنهاد مشخص: طراحی سامانه آنلاین شفاف با قابلیت رصد لحظه‌ای وجوه (از دریافت تا تخصیص و گزارش عملکرد پروژه). انجام سه‌لایه حسابرسی: (الف) حسابرسی داخلی صندوق توسط واحد مستقل؛ (ب) حسابرسی بیرونی توسط سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات؛ (پ) حسابرسی مشارکتی با حضور نمایندگان منتخب ایرانیان خارج از کشور (حداقل ۳ نماینده در هیأت نظارتی). انتشار گزارش‌های مالی و عملکردی به‌صورت فصلی به زبان فارسی و انگلیسی. الهام از مدل «بنیاد توسعه هند (IDF)» که به‌عنوان پنجره واحد معتبر برای فعالیت‌های خیریه دیاسپورا عمل می‌کند (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴). همچنین ایجاد سامانه «ردگیری پروژه» مشابه آنچه در ایرلند تحت برنامه حمایت از مهاجران (ESP) اجرا می‌شود، که به اهداکنندگان امکان مشاهده تأثیر مستقیم کمک‌هایشان را می‌دهد (همان).

دستگاه مسئول: هیأت نظارت صندوق (متشکل از نمایندگان دیوان محاسبات، سازمان بازرسی و نمایندگان دیاسپورا)؛ وزارت اقتصاد (نظارت بر انطباق با استانداردهای حسابداری)؛ سازمان فناوری اطلاعات ایران (طراحی و پشتیبانی سامانه).

الزامات قانونی: الزام به رعایت استانداردهای بین‌المللی گزارشگری مالی(IFRS)  برای صندوق؛ پیش‌بینی مجازات برای هرگونه انحراف منابع در قانون جدید (حداقل ۲ برابر ارزش منابع منحرف‌شده).

منابع مالی: هزینه طراحی و نگهداری سامانه (سالانه حدود ۲۰ میلیارد ریال) از محل کارمزد دریافتی صندوق (حداکثر ۲ درصد از منابع تجمیع‌شده).

زمان‌بندی: طراحی سامانه در فاز اول (۶ ماه)؛ استقرار سیستم حسابرسی مشارکتی[15] از ماه هفتم.

ریسک‌ها: «ضعف کار جمعی و فقدان اعتماد عمومی» (حاتمی، ۱۳۹۹) ممکن است مشارکت نمایندگان دیاسپورا را با مانع مواجه کند؛ مقاومت برخی نهادهای سنتی در برابر شفافیت کامل.

شاخص موفقیت: انتشار به‌موقع گزارش‌های فصلی (۱۰۰ درصد)؛ عدم گزارش موارد انحراف در حسابرسی‌های مستقل طی سه سال اول؛ افزایش نرخ مشارکت دیاسپورا پس از استقرار شفافیت (هدف رشد ۵۰ درصدی در سال دوم).

 

نتیجه‌گیری:

ایران با داشتن جمعیتی بیش از ۴ میلیون نفر در خارج از کشور و سرمایه‌ای بالغ بر ۸۰۰ میلیارد دلار، از ظرفیت بی‌نظیری برای تأمین مالی بازسازی و توسعه برخوردار است. تجارب جهانی نشان می‌دهد که کشورهای موفق با «گذار از رویکردهای تهدیدمحور به رویکردهای فرصت‌مدار»[16] و با «نهادسازی‌های راهبردی» توانسته‌اند از این ظرفیت بهره‌مند شوند (محمدحسینی و دیگران، ۱۴۰۴، ص ۴۵). طراحی صندوق مستقل با ساختار شفاف، چارچوب قانونی حمایتگر، و سازوکارهای نظارتی مشارکتی، می‌تواند ضمن جلب اعتماد دیاسپورا، منابع مالی عظیم را به سمت پروژه‌های اولویت‌دار ملی هدایت کند. شرط اصلی موفقیت، «تغییر رویکرد از نگاه تهدیدمحور به نگاه فرصت‌مدار» و «تدوین قوانین و خط‌مشی‌های جامع ناظر بر تجربیات موفق جهانی» است (همان، ص ۴۸). در شرایط حساس منطقه‌ای و سناریوهای بحرانی مانند جنگ رمضان، این سازوکار نه تنها یک ضرورت اقتصادی، بلکه یک الزام راهبردی برای حفظ انسجام ملی، تاب‌آوری و قدرت چانه‌زنی[17] در عرصه بین‌المللی محسوب می‌شود.

 

منابع:

  • محمدحسینی، نسترن؛ نجفی رستاقی، حیدر؛ عبدالحمید، مهدی؛ پورعزت، علی اصغر؛ اشراقی جزء، محمدعلی؛ پیرکفاش فومنی، نسترن؛ و غفاری زاده، مهرشاد. (۱۴۰۴)، مروری بر تجارب جهانی در بهره‌گیری از ظرفیت جوامع دور از وطن (دیاسپورا) در نظام حکمرانی، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، شماره ۲۱۲۹۱.
  • مجدی زاده، زهرا؛ و موالیی، حمیده. (۱۳۹۹)، جستجوی ایران در توئیت: فناوری های نوین و صدای دیاسپورای ایرانی، فصلنامه مطالعات رسانه‌های نوین، ۶(24).
  • طباطبایی، فخرالسادات؛ پروا، محمد؛ مضطرزاده، حامد؛ و حجتی، وحیده. (۱۴۰۴)، بررسی آمیختگی فرهنگی دیاسپورای ایرانی با جامعه میزبان در راستای ارتقا حس تعلق به مکان (کشور کانادا)، فصلنامه جغرافیا (برنامه ریزی منطقه ای)، ۱۵(59).
  • سعیدی، سعید. (۱۳۹۹)، بازنمایی وطن در میان‌ذهنیت مهاجران: رهیافتی نظری به دیاسپورای ایرانی، فصلنامه علوم اجتماعی (علمی)، ۶۶(78).
  • میرزائی، حسین. (۱۳۹۹)، زمینه های پیدایش و ادغام فرهنگی- اجتماعی مهاجران ایرانی در فرانسه، فصلنامه علوم اجتماعی، ۲۷(88).
  • بهمنی، مهدی؛ امیری، جهاندار؛ و میناوند، محمدقلی. (۱۴۰۰)، بررسی بهره‌مندی از ظرفیت‌های ایرانیان خارج از کشور (با نگاهی بر کارکردهای شبکه‌های برون مرزی صداوسیما)، پژوهشنامه رسانه بین الملل، ۶(2).
  • دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال؛ و بهرامی، سمیه. (۱۳۹۶)، ارزیابی تأثیر کنش‌های دیاسپوریک بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ مطالعه موردی دیاسپورای ایرانی مقیم ایاالت متحده، پژوهشنامه علوم سیاسی، (48).
  • قاسمی سیانی، علی اصغر. (۱۳۸۳)، ایرانشناسی: تعاملات فرهنگی ایرانیان مهاجر با جوامع میزبان (بررسی موردی ایرانیان مقیم آلمان)، مطالعات ملی، 5(8).
  • حاتمی، محمدرضا. (۱۳۹۶)، بازخوانش جغرافیایی از دیاسپورا، مطالعات روابط بین الملل، ۱۰(37).
  • خالقی نژاد، مریم؛ و مخیری، هیراد. (۱۴۰۱)، خال گفتمان ترامکانی دیاسپورا در ابزارهای قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران، نامه هویت، (78)
  • واعظی، طیبه. (۱۳۹۲)، دیاسپورا و روابط دوجانبه؛ مطالعه موردی آمریکاییان هندی تبار، مطالعات راهبردی، (59)
  • احمدی، سید جواد؛ خداوردی، حسن؛ و کشیشیان سیرکی، گارینه. (۱۴۰۳)، دیاسپورا، مولفه و ابزار دیپلماسی فرهنگی، مطالعات بین المللی، ۲۱(1).
  • نوروزی، شیدا. (۱۳۹۲)، دیپلماسی دیاسپورا بررسی نمونه ایالات متحده، مطالعات منطقه ای (آمریکاشناسی-اسرائیل‌شناسی)، (51)
  • حاتمی، محمدرضا. (۱۳۹۹)، سازه های متعارض دیاسپورا در کشورهای مبداء و مقصد، پژوهشهای سیاسی جهان اسلام، ۱۰(4).
  • خزائی، طاهره. (۱۳۹۹)، ناهمگونی‌های ناهمگرای مهاجرت ایرانی و محدودیت‌های معنایی و نظری دیاسپورا (مورد مطالعه: ایرانیان مقیم فرانسه)، فصلنامه علوم اجتماعی (دانشگاه علامه طباطبائی)، ۲۷(88).

 

 

[1] نهادسازی: فرآیند ایجاد ساختارها، قوانین و سازمان‌های رسمی و غیررسمی برای تنظیم و تسهیل تعامل میان دولت و جامعه دیاسپورا.

[2] سرمایه‌گذاری مستقیم دیاسپورا (Diaspora Direct Investment – DDI): سرمایه‌گذاری مستقیم اعضای دیاسپورا در کسب‌وکارها، پروژه‌های عمرانی یا اوراق مالی کشور مبدأ، اغلب با انگیزه ترکیبی از سود اقتصادی و تعلق عاطفی.

[3] سازه‌انگاری (Constructivism): رویکردی در نظریه روابط بین‌الملل که بر نقش هویت، هنجارها و ایده‌ها در شکل‌گیری منافع و رفتار بازیگران تأکید دارد.

[4] لیبرالیسم (Liberalism):  رویکردی در نظریه روابط بین‌الملل که بر نقش بازیگران غیردولتی، همکاری بین‌المللی و نهادها در سیاست خارجی تأکید می‌کند.

[5] موازنه قوا (Balance of Power):  وضعیتی که در آن قدرت میان بازیگران به گونه‌ای توزیع شده که هیچ یک توانایی غلبه کامل بر دیگری را نداشته باشد. در اینجا به توازن قدرت میان دولت ایران و جامعه دیاسپورا اشاره دارد.

[6] دیپلماسی عمومی جدید (New Public Diplomacy): رویکردی تعاملی و دوسویه در دیپلماسی که بر گفت‌وگو با مردم کشورهای هدف، به جای تک‌جهته اطلاع‌رسانی، تأکید دارد و از بازیگران غیردولتی نیز بهره می‌برد.

[7] دیپلماسی مسیر دو (Track Two Diplomacy): فعالیت‌های غیررسمی و محرمانه میان بازیگران غیردولتی (مانند دانشگاهیان، نخبگان و فعالان مدنی) که برای کاهش تنش، ایجاد اعتماد و یافتن راه‌حل مسائل سیاسی پیش از مذاکرات رسمی انجام می‌شود.

[8]  اوراق قرضه دیاسپورا (Diaspora Bond): اوراق مالی منتشرشده توسط دولت یک کشور که به طور خاص برای جذب سرمایه از جامعه مهاجران آن کشور در خارج طراحی شده است.

[9] ناهمگونی ناهمگرا (Divergent Heterogeneity): مفهومی که بیانگر تنوع و تکثر بالای مهاجران ایرانی از نظر علل، تجارب و گرایش‌های سیاسی و فرهنگی است که مانع شکل‌گیری همبستگی و کنش جمعی منسجم در میان آن‌ها می‌شود.

[10]  مجمع‌الجزایر قومیتی(Ethnic Archipelago): اصطلاحی که به جای دیاسپورا برای توصیف جامعه مهاجر ایرانی پیشنهاد شده است و نشان‌دهنده وجود جزیره‌های پراکنده و منزوی از ایرانیان با پیوندی ضعیف به نام «ایرانی بودن» است.

[11] هاب (Hub) در شبکه‌های اجتماعی: کاربر یا گره مرکزی در یک شبکه ارتباطی که به دلیل محبوبیت یا قدرت انتشار، جریان اطلاعات را کنترل و هدایت می‌کند و مطالب او بیشترین بازنشر (ریتوییت) را دارد.

[12] روش یکپارچگی (Integration):  الگویی از انطباق فرهنگی که در آن مهاجر ضمن حفظ تعهد به فرهنگ جامعه مبدأ، با فرهنگ جامعه مقصد نیز تعامل فعال دارد و هویتی ترکیبی می‌سازد.

[13] حس تعلق به مکان (Sense of Place): ارتباط عاطفی، شناختی و کارکردی فرد با یک مکان خاص که باعث می‌شود آن مکان را بخشی از هویت خود بداند.

[14] تاب‌آوری ملی: ظرفیت یک کشور در برابر شوک‌های داخلی و خارجی (سیاسی، اقتصادی، امنیتی) برای حفظ انسجام، کارکردهای اساسی و بازسازی سریع بدون فروپاشی ساختارها.

[15] حسابرسی مشارکتی:  نوعی نظارت که در آن ذی‌نفعان اصلی (در اینجا نمایندگان دیاسپورا) به همراه نهادهای رسمی نظارتی در فرآیند حسابرسی حضور دارند و صحت عملکرد مالی را راستی‌آزمایی می‌کنند.

[16] رویکرد فرصت‌محور در مقابل تهدیدمحور: تغییر نگاه از تلقی دیاسپورا به عنوان عاملی امنیتی و مخالف نظام سیاسی به مثابه سرمایه و فرصتی برای توسعه اقتصادی، علمی و فرهنگی.

[17] قدرت چانه‌زنی توانایی یک بازیگر در مذاکرات بین‌المللی برای کسب امتیازات یا جلوگیری از ضررها، که به عواملی مانند قدرت اقتصادی، ائتلاف‌های راهبردی و افکار عمومی وابسته است.

دیدگاهتان را بنویسید

آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید