تبیین فاز گذار به میدان دیپلماسی در جنگ تحمیلی سوم
دانلود فایل PDF
مقدمه
استراتژی خروج و چگونگی خاتمهبخشی به جنگ، از ارکان اساسی در دکترین نظامی و تفکر راهبردی بهشمار میآید. بر این اساس، هر منازعه مسلحانه، صرفنظر از شدت، گستره و مدت آن، ناگزیر باید در مقطعی به پایان برسد؛ زیرا تداوم نامحدود جنگ سخت، نه با منطق راهبردی سازگار است و نه با الزامات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اداره یک کشور. از اینرو، طراحی الگوی پایان جنگ و تدبیر مرحله خروج، در زمره تعیینکنندهترین ابعاد هر نبرد برنامهریزیشده قرار دارد؛ بهگونهای که نحوه خاتمه مخاصمه، در بسیاری از موارد، بیش از صرف تحولات میدان، در تعیین برنده نهایی اثرگذار است. در نبرد اخیر که میتوان از آن با عنوان «جنگ تحمیلی سوم» یاد کرد، جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت، با تحمیل ضربات سنگین به توان عملیاتی دشمن، ظرفیت تهاجمی او را بهطور معناداری فرسوده و وی را در وضعیت فشار و استیصال راهبردی قرار دادهاند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر صرفاً تداوم درگیری نیست، بلکه این است که کدام بازیگر خواهد توانست چارچوب، زمانبندی و مختصات پایان جنگ را تعریف کرده و اراده سیاسی ـ راهبردی خود را بر طرف مقابل تحمیل کند.
اصل اول: دیپلماسی، امتداد میدان نبرد در لایهای دیگر
برای داشتن یک پایانبندی مشخص، باید در نظر داشت که هیچ جنگی صرفاً در میدان نظامی خاتمه نمییابد. دستیابی به توافق، قطعنامه یا بیانیه پایانی، نیازمند یک فرآیند دیپلماتیک است. مفهوم مذاکره در این مقطع، به معنای سازش نیست، بلکه دقیقاً ادامه جنگ با نظام استکباری در یک میدان دیگر است. اگر در میدان سخت با موشک و پهپاد به مقابله پرداختیم، اکنون جنگ از حوزه نظامی به لایه دیپلماتیک شیفت کرده است؛ لایهای که در آن مقابله و مواجهه به صورت نرم، اما با همان شدت اطلاعاتی و راهبردی جریان دارد.
اصل دوم: تحمیل اراده
پیروزی در جنگ ارادهها برای درک بزرگی این دستاورد، ضروری است پروپوزالها و اهداف اولیه حریف مرور شود. دشمن در روزهای نخست گمان میکرد با آتشی سهمگین میتواند ثبات ایران را برهم زده و کشور را تسلیم یا تجزیه کند. در فاز دیپلماتیک نیز، دشمن در ابتدا با یک پیشنهاد ۱۵ بندی خیالبافانه وارد شد؛ اما مقاومت در میدان باعث شد تا پس از چندین دور تبادل پیام، در نهایت این پیشنهاد ۱۰ بندی جمهوری اسلامی باشد که مورد پذیرش دشمن قرار گیرد. این یک پیروزی راهبردی است که اراده تهران مبنای مذاکرات قرار گرفته است.
اصل سوم: دستاوردهای درخشان بندهای دهگانه
پذیرش این بندها از سوی آمریکا، حاوی دستاوردهای عظیمی است که باید به درستی برای افکار عمومی تبیین شود. برخی از این دستاوردها شامل موارد زیر است:
- پذیرش رسمی حق غنیسازی ایران.
- لغو کامل تمامی تحریمهای اولیه و ثانویه و خاتمه قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام.
- تثبیت اعمال حاکمیت و کنترل ایران بر تنگه هرمز.
- خروج نیروهای رزمی آمریکا از تمامی پایگاهها و نقاط استقرار در منطقه.
- توقف کامل جنگ علیه همه اجزای محور مقاومت از جمله لبنان، غزه، یمن و عراق.
- پرداخت کامل خسارات جنگ به ایران.
اصل چهارم: گام برداشتن ذیل فرمان مقام معظم رهبری
مرجعیت قانون و توقف موقت (نه پایان جنگ) باید به وضوح تبیین شود که این اتفاقات به معنای پایان کامل جنگ نیست. آنچه رخ داده، یک آتشبس دو هفتهای جهت انجام مذاکرات در اسلامآباد است. بر اساس قانون اساسی، اعلام صلح و جنگ تنها در حیطه اختیارات ولی فقیه است و تمامی کنشها باید ذیل فرامین مقام معظم رهبری صورتبندی شود. بنابراین، در این مقطع نه جای سرخوردگی است و نه جای غرور کاذب؛ جنگ با شیفتی از حالت سخت به نرم ادامه دارد و دستان نیروهای مسلح همچنان روی ماشه است تا در صورت کوچکترین خطای دشمن، پاسخی کوبنده دریافت کند.