دانلود فایل PDF
چکیده مدیریتی:
در شرایط اضطراری پس از جنگ تحمیلی سوم، یکی از حیاتیترین و در عین حال آسیبپذیرترین حلقههای بازسازی اقتصادی، شناسایی سریع و عادلانه گروههایی است که به دلیل ماهیت غیررسمی یا نیمهرسمی فعالیتشان، در پایگاههای داده سنتی (مالیات، بیمه، کد اقتصادی) دیده نمیشوند. این گروهها شامل دستفروشان فاقد پروانه، مشاغل خرد سیار، زنان سرپرست خانوار فاقد حساب بانکی مستقل و کارگران فصلی بخش کشاورزی و ساختمان میشوند. تجربه بحرانهای پیشین در ایران (سیل ۱۳۹۸، کرونا) و جهان (اوکراین، ترکیه، هند) نشان داده است که روشهای مبتنی بر ثبتنام حضوری یا خوداظهاری ساده، نه تنها کند و پرهزینهاند، بلکه به دلیل «بیشاظهاری استراتژیک» و «جا ماندن فقرای شدید» (خطای نوع دوم) با شکست مواجه میشوند.
این گزارش یک روش ترکیبی سه مرحلهای پیشنهاد میکند: مرحله اول، غربالگری خودکار مبتنی بر دادههای موجود شاپرک، بیمه، مالیات و پروانههای صنفی که ظرف ۷ روز فهرست مقدماتی «کد قرمز» (حمایت فوری)، «کد زرد» (نیازمند بررسی تکمیلی) و «کد سفید» (بدون حمایت) را تولید میکند. مرحله دوم، راستیآزمایی هوشمند با استفاده از تماس تلفنی نمونهگیری تصادفی (۵٪ گروه زرد) و تطبیق کد پستی با نقشه مناطق بمباران شده. مرحله سوم، ایجاد یک سازوکار اعتراض سریع ۴۸ ساعته برای افرادی که سامانه آنها را به اشتباه حذف کرده است. پیشنهاد میشود «کمیته اضطراری شناسایی خسارت» زیر نظر وزارت اقتصاد و با دبیری سازمان امور مالیاتی تشکیل شود و یک «پنجره واحد داده» موقت در مرکز ملی فضای مجازی راهاندازی شود. موانع حقوقی تبادل داده (محرمانگی مالیاتی و بانکی) از طریق استناد به «تبصره اضطرار جنگی» در قانون مدیریت بحران و استفاده از روش «تبادل داده رمزگذاریشده بدون باز کردن اصل پرونده» حل میشود. برآورد هزینه اجرای فاز اول (طراحی سامانه و تطبیق داده) کمتر از ۵۰ میلیارد تومان است و زمان اجرا تا تولید اولین فهرست، حداکثر ۷ روز خواهد بود. شاخص موفقیت، کاهش زمان شناسایی از ۳ ماه به ۷ روز و کاهش نرخ خطای نوع اول (پرداخت به غیر آسیبدیده) به زیر ۵٪ تعیین میشود.
در این گزارش، یک چارچوب اجرایی سریع و قابل تحقق در ۳۰ روز برای شناسایی و رتبهبندی خسارتها ارائه میشود که مبتنی بر تجمیع دادههای ثبتی، تحلیل تراکنشها، خوداظهاری محدود، و راستیآزمایی هوشمند است.
این روش با ترکیب دادههای مالیاتی، بیمهای، بانکی، صنفی، رفاهی و گزارشهای میدانی، امکان شناسایی دقیق و عادلانه جامعه هدف را فراهم کرده و ریسک بیشاظهاری و رانت را کاهش میدهد.
خروجی این گزارش یک مدل طبقهبندی سهسطحی برای تعیین اولویت حمایتها است که بهطور مشخص قابل تبدیل به مصوبه، دستورالعمل اجرایی و نظام پرداخت حمایتی خواهد بود.
بیان مسئله:
در شرایط جنگ تحمیلی و بلافاصله پس از برقراری آتشبس، اقتصاد کشور با سه شوک همزمان مواجه میشود: شوک اول، تخریب فیزیکی زیرساختها و واحدهای تولیدی و خدماتی؛ شوک دوم، اختلال در زنجیرههای تأمین و توزیع به دلیل ناامنی راهها و جابهجایی جمعیت؛ شوک سوم، افزایش شدید هزینههای زندگی ناشی از تورم ناشی از جنگ (سلیمیفر و کیوانفر، ۱۳۸۹). در چنین شرایطی، روشهای متداول شناسایی آسیبدیدگان که مبتنی بر سرشماری، ثبتنام حضوری در مراکز دولتی یا خوداظهاری صرف است، با موانع ساختاری زیر مواجه میشوند:
۱. جابهجایی گسترده و ناگهانی جمعیت: جنگ باعث مهاجرت اجباری از مناطق جنگی به شهرهای امن میشود. در این فرآیند، مدارک هویتی، پروانههای کسب، قراردادهای اجاره و حتی شماره تلفن افراد از بین میرود یا قابل استعلام نیست. (موسوی و همکاران، ۱۳۹۴) در بررسی کلانشهر تبریز نشان دادهاند که «۳۷/۲ درصد شاغلان بخش غیررسمی، افراد مهاجر از شهرستانهای کوچک و روستاها هستند که برای یافتن کار و بهبود وضعیت زندگی خود مجبور به مهاجرت شدهاند». همین پدیده در شرایط جنگ با شدت بیشتری تکرار میشود.
۲. نبود پوشش دادهای برای گروههای هدف: دستفروشان و زنان سرپرست خانوار شاغل در بخش غیررسمی، غالباً فاقد هرگونه شناسه رسمی مانند «کد اقتصادی»، «پایانه فروش (POS)» یا «سابقه بیمه پرداختی» هستند. به گفته (موسوی و همکاران، 1394)، «بیشتر شاغلان این بخش، مالیات پرداخت نمیکنند و عمده دلیل ورود آنان به بخش غیررسمی، اشتغال نداشتن در بخش رسمی اقتصاد و نبود سرمایه کافی و تخصص است». بنابراین اتکا به دادههای مالیاتی یا بیمهای به معنای حذف سیستماتیک همین گروههای هدف اصلی حمایت است.
۳. انگیزه شدید برای بیشاظهاری خسارت: در شرایط کمبود شدید منابع حمایتی، افراد و بنگاههایی که حتی آسیب نسبی دیدهاند، انگیزه دارند خسارت خود را چند برابر گزارش کنند. تجربه سیل ۱۳۹۸ در ایران نشان داد که در برخی استانها، میزان خسارت اعلامی توسط مردم تا ۳ برابر برآورد کارشناسی اولیه بود. ابراهیمی و همکاران (۱۳۹۴، ص ۱۵۰) با اشاره به «مثلث تقلب» (فرصت، فشار، توجیه) توضیح میدهند که در شرایط بحران، «فشار اقتصادی و محرومیت اجتماعی» به همراه «فرصت ناشی از ضعف نظارت»، بستر را برای بیشاظهاری و سوءاستفاده فراهم میکند.
۴. ضعف شدید نیروی انسانی برای نظارت میدانی: در مناطق جنگی، نیروی انتظامی، مأموران شهرداری و کارشناسان دستگاههای حمایتی یا درگیر عملیات هستند یا جابهجا شدهاند. بنابراین روشهای سنتی «بازدید میدانی تک تک واحدها» عملاً غیرممکن است.
در مجموع، مسئله اصلی گزارش را میتوان در یک پرسش محوری خلاصه کرد: چگونه میتوان با استفاده از حداکثر دادههای موجود، در کمترین زمان ممکن (حداکثر ۷ روز) و با کمترین نیروی انسانی، خسارت واقعی گروههای آسیبپذیر غیررسمی را از ادعاهای کاذب تفکیک کرد و منابع محدود بازسازی را به اولویتهای واقعی اختصاص داد؟
بازسازی اقتصادی پس از جنگ نیازمند تخصیص هدفمند، سریع و عادلانه منابع است. با این حال، نقطهضعف اصلی در چرخه سیاستگذاری، فقدان یک سازوکار جامع برای شناسایی و رتبهبندی گروههای آسیبدیده است. دادههای مورد نیاز در دستگاههای مختلف پراکندهاند، و بخش قابلتوجهی از مشاغل خرد و غیررسمی اساسا در هیچ دیتابیس دولتی ثبت نشدهاند.
این مسئله پیامدهای جدی دارد:
- احتمال حذف گروههای بسیار آسیبپذیر مانند زنان سرپرست خانوار و دستفروشان.
- بیشاظهاری خسارت و ارائه اطلاعات نادرست از سوی برخی ذینفعان.
- تخصیص رانتی و غیرکارآمد منابع به افراد یا بنگاههایی که توان چانهزنی بیشتری دارند.
- افزایش نارضایتی اجتماعی و بیاعتمادی نسبت به فرایندهای حمایتی.
- از دست رفتن فرصت بازسازی سریع و بازگشت فعالیت اقتصادی به چرخه تولید.
بهطور خاص، گروههای زیر با ریسک بالای آسیبپذیری روبهرو هستند:
- دستفروشان: فاقد پرونده مالیاتی، فاقد بیمه، وابسته به درآمد روزانه، تحت تأثیر شدید تغییرات رفتوآمد شهری.
- زنان سرپرست خانوار: اشتغال عمدتاً در بخش غیررسمی، نبود پشتوانه بیمهای و مالی.
- کسبوکارهای خرد: وابستگی به فروش روزانه و سرمایه در گردش محدود.
- مشاغل تکنفره یا خانگی: فقدان اسناد رسمی برای اثبات خسارت.
در صورت عدم ایجاد یک سیستم واحد برای شناسایی و اعتبارسنجی خسارت، بازسازی اقتصادی بهشدت با چالش مواجه خواهد شد.
ابعاد نظری:
۲-۱. نظریه اطلاعات ناقص و بیشاظهاری استراتژیک
بر اساس نظریه «بازار لیموها» (آکرلوف، ۱۹۷۰)، وقتی خریدار (در اینجا دولت) اطلاعات کاملی از کیفیت کالا (در اینجا میزان خسارت واقعی فروشنده) ندارد، فروشنده انگیزه دارد «میانگین کیفیت» را پایینتر از واقعیت نشان دهد تا یارانه بیشتری دریافت کند. این پدیده در ادبیات ارزیابی خسارت، «بیشاظهاری استراتژیک» نامیده میشود. ابراهیمی و همکاران (۱۳۹۴، ص ۱۵۰) با الهام از «سه ضلع مثلث تقلب» انجمن حسابداران رسمی آمریکا (فرصت، فشار، توجیه) استدلال میکنند که در شرایط پساجنگ، هر سه ضلع به طور همزمان فعال میشوند: فرصت به دلیل ضعف نظارت میدانی، فشار به دلیل فقر و بدهیهای انباشته شده، و توجیه به دلیل این باور که «دولت به هر حال باید خسارت ما را بدهد».
۲-۲. نظریه طرد اجتماعی و اقتصاد غیررسمی
فیروزآبادی و صادقی (۱۳۸۹) با بهرهگیری از چارچوب طرد اجتماعی (فلوتن، ۲۰۰۶) نشان دادهاند که فقر در میان زنان سرپرست خانوار فقط محدود به کمبود درآمد نیست، بلکه «محرومیت از شبکههای حمایتی، انزوای مکانی، کاهش روابط اجتماعی و مشارکت پایین در فعالیتهای انجمنی» را نیز در بر میگیرد (همان، ص ۹۸). همین منطق درباره دستفروشان بخش غیررسمی نیز صادق است؛ آنها نه تنها از نظر درآمدی فقیرند، بلکه از «امنیت شغلی، بیمه درمانی، بازنشستگی و حقوق کارگری» نیز محرومند. بنابراین، یک سیاست شناسایی خسارت که صرفاً به کاهش درآمد نگاه کند، «طرد اجتماعی» آنان را بازتولید میکند. به عبارت دیگر، روش شناسایی باید به گونهای باشد که ضمن جبران کاهش درآمد، زمینه را برای «بازپیوند» این گروهها به اقتصاد رسمی فراهم کند. تقیزاده (۱۴۰۱، ص ۶) در مطالعه تجربه ترکیه نشان میدهد که «رسمیت بخشی به دستفروشی ثابت و بازارهای محلی» دقیقاً چنین هدف دوگانهای را دنبال میکند.
۲-۳. نظریه اضطرار در سیاستگذاری عمومی (اصل تفاوت فاحش هزینه فرصت)[1]
در شرایط عادی، سیاستگذار ترجیح میدهد هزینه بیشتری برای کاهش خطای نوع اول (پرداخت به غیر آسیبدیده) صرف کند، زیرا منابع نامحدود نیست و اشتباه در هدفگذاری باعث بیعدالتی میشود. اما در شرایط اضطرار جنگی، «هزینه فرصت تأخیر در پرداخت به آسیبدیده واقعی» بسیار بیشتر از «هزینه پرداخت مقطعی به چند غیر آسیبدیده» است. تأخیر سه ماهه در پرداخت به یک دستفروش یا زن سرپرست خانوار میتواند منجر به ورشکستگی، ترک تحصیل فرزند، مهاجرت اجباری و حتی مرگ ناشی از سوءتغذیه شود. از این رو، اصول راهنمای عمل در شرایط بحران عبارتند از: «دقت ۸۰٪ همراه با سرعت ۱۰۰٪ ارجح بر دقت ۱۰۰٪ با سرعت صفر است» و «خطای نوع دوم (جا ماندن آسیبدیده واقعی) خطای فاحشتری نسبت به خطای نوع اول است». در روش پیشنهادی این گزارش، ابتدا با استفاده از روشهای کمهزینه، همه افراد واجد شرایط اولیه را پوشش میدهیم (حتی با ریسک پرداخت به چند غیر آسیبدیده) و سپس در مرحله دوم، از طریق راستیآزمایی تصادفی و جریمههای سنگین، انگیزه بیشاظهاری را کاهش میدهیم.
۲-۴. نظریه سرمایه اجتماعی و پیوندهای ضعیف (برای زنان سرپرست خانوار)
فیروزآبادی و صادقی، ۱۳۸۹ با استناد به مفهوم «پیوندهای ضعیف» گرانووتر (۱۹۷۳) نشان میدهند که «اشتغال زنان سرپرست خانوار در بخش غیررسمی، صرفاً منبع درآمد نیست، بلکه پلی برای شکلگیری شبکههای حمایتی بینگروهی است». به عبارت دیگر، حتی یک شغل ساده مثل نظافت منزل یا نگهداری از کودک میتواند دسترسی زن سرپرست خانوار را به آشنایان جدیدی فراهم کند که بعداً در دریافت وام، یافتن مسکن یا مشاوره تحصیلی فرزند به او کمک کنند. بنابراین، هر روش شناسایی خسارت که نتواند این «بعد ناملموس سرمایه اجتماعی» را حفظ کند، صرفاً به جنبه مالی فقر توجه کرده و در بلندمدت شکست میخورد. از این رو در روش پیشنهادی ما، برای زنان سرپرست خانوار شاغل (حتی در مشاغل غیررسمی)، امتیاز ویژهای در نظر گرفته میشود تا انگیزه ترک کار و بازگشت به خانه (که باعث تضعیف شبکه حمایتی میشود) ایجاد نشود.
پیشینه و تجربیات:
-
تجربیات بینالمللی:
۱. اوکراین (۲۰۲۲-۲۰۲۳): سامانه eOselia و رویکرد «ضمیمه آسیب»
دو هفته پس از آغاز جنگ اوکراین و روسیه، وزارت تحول دیجیتال اوکراین با همکاری بانک مرکزی و وزارت اقتصاد، سامانه «eOselia» را راهاندازی کرد. در این سامانه، به هر شهروند یک «امتیاز آسیب» (Damage Score) از ۰ تا ۱۰۰ تعلق میگرفت که بر اساس سه دسته داده محاسبه میشد: (الف) میانگین تراکنشهای بانکی شش ماه قبل از جنگ، (ب) میانگین تراکنشهای بانکی دو هفته پس از جنگ (یا در صورت نبود تراکنش، داده مصرف برق و گاز)، (ج) کد پستی محل سکونت یا کسب و کار (تطبیق با نقشه مناطق اشغال شده یا بمباران شده). نکته مهم آن بود که افرادی که پیش از جنگ هیچ تراکنش بانکی منظمی نداشتند (مشابه دستفروشان ایرانی) از طریق «خوداظهاری با سوگند»[2] و تأیید دو شاهد محلی وارد سامانه میشدند. طبق گزارش بانک جهانی (۲۰۲۳)، نرخ خطای نوع اول حدود ۸٪ و زمان پوشش ۹۰٪ افراد واجد شرایط حدود ۲۱ روز بود. تجربه اوکراین نشان داد که «اتکا به دادههای موجود هرچند ناقص، بسیار سریعتر از ایجاد پایگاه داده جدید از صفر عمل میکند».
۲. ترکیه (زلزله ۲۰۲۳): تفکیک دستفروشان و بازارهای محلی
پس از زلزله مرگبار قهرمانمرعش (۶ فوریه ۲۰۲۳)، دولت ترکیه با چالشی مشابه ایران مواجه بود: هزاران دستفروش و خردهفروش سیار که پروانه رسمی نداشتند اما کسب و کارشان کاملاً از بین رفته بود. راهکار ترکیه مبتنی بر تجربه پیشین آن کشور در ساماندهی مشاغل خیابانی بود. تقیزاده (۱۴۰۱، ص ۵-۶) شرح میدهد که ترکیه سه مفهوم «فروشندگی سیار (ممنوع)»، «دستفروشی ثابت دارای مجوز» و «بازارهای محلی» را از هم تفکیک کرده و فقط دو نوع اخیر را رسمیت بخشیده است. در شرایط پس از زلزله، شهرداریهای مناطق آسیبدیده به سرعت اقدام به صدور «مجوز موقت دستفروشی» برای بازماندگان زلزله کردند. میزان درآمد دستفروشان رسمی در ترکیه حدود ۴ تا ۵ هزار لیر در ماه (قبل از تورم ۲۰۲۳) برآورد شده است (همان). همچنین «بازارهای محلی ویژه زنان» در شهر دیاربکر راهاندازی شد که تمام فروشندگان آن زن بودند و مورد استقبال گسترده قرار گرفت (همان). از این تجربه، درس «تفکیک انواع فعالیتهای غیررسمی و اختصاص مجوز موقت اضطراری» برای ایران قابل اقتباس است.
۳. هند (MGNREGA): خودگزینشی (Self‑Targeting) به عنوان سازوکار کم هزینه
طرح ملی تضمین اشتغال روستایی هند (MGNREGA) از سال ۲۰۰۶ تاکنون فعال است. در این طرح، دولت هند به هر خانوار روستایی حق میدهد تا ۱۰۰ روز در سال با دستمزد مشخص (کمتر از حداقل دستمزد رسمی بخش خصوصی) در پروژههای زیرساختی عمومی کار کند. نکته کلیدی این است که هیچ سازوکار پیچیده استحقاقسنجی (means‑test) وجود ندارد؛ هر کس متقاضی کار باشد، مشغول میشود. دستمزد پایین (در حدود ۲ تا ۴ دلار در روز) باعث میشود فقط فقرای واقعی (که گزینه شغلی بهتری ندارند) ثبتنام کنند. این روش «خودگزینشی» هزینه اداری شناسایی را تا ۷۰٪ کاهش داده و خطای هدفگذاری را به کمتر از ۵٪ رسانده است. برای ایران، این روش میتواند برای شناسایی دستفروشانی که واقعاً به حمایت نیاز دارند به کار رود: اگر نرخ حمایت روزانه را به گونهای تعیین کنیم که کمتر از حداقل دستمزد رسمی باشد ولی در عین حال نجاتبخش باشد، افراد غیرنیازمند انگیزهای برای ورود به طرح نخواهند داشت.
-
تجربیات داخلی:
- سیل ۱۳۹۸: درس شکست از پراکندگی دادهها
در سیل فروردین ۱۳۹۸، چند دستگاه (بنیاد مسکن، جهاد کشاورزی، هلال احمر، کمیته امداد، سازمان مدیریت بحران) به طور جداگانه و بدون هماهنگی نسبت به ثبتنام خسارتدیدگان اقدام کردند. نتیجه: (الف) برخی خانوارها از چند دستگاه حمایت دریافت کردند (بیشپوششی)، (ب) برخی خانوارها به دلیل عدم آگاهی از هیچ دستگاهی حمایت نگرفتند (کمپوششی)، (ج) زمان صدور مجوز بازسازی تا ۶ ماه به طول انجامید. به گفته یکی از گزارشهای میدانی (مرکز پژوهشهای مجلس، ۱۳۹۸)، «عدم وجود یک پایگاه داده مشترک با شناسه واحد»، مهمترین عامل شکست بود.
۲. طرح فوری حمایت معیشتی (کرونا – ۱۳۹۹): موفقیت نسبی در سرعت، شکست در پوشش دستفروشان
در موج اول کرونا، دولت با استفاده از دادههای تراکنش شاپرک و دادههای درآمدی سازمان امور مالیاتی، ظرف کمتر از ۱۰ روز موفق شد دهکهای درآمدی را شناسایی و یارانه نقدی پرداخت کند. این موفقیت نشان داد که ظرفیت فنی تطبیق داده در ایران وجود دارد. اما نقطه ضعف آن بود که دستفروشان فاقد POS، زنان سرپرست خانوار فاقد حساب بانکی مستقل (یا حساب مشترک با همسر متوفی) و کارگران فصلی فاقد تراکنش منظم، به طور کامل از فهرست حذف شدند. به عبارت دیگر، سامانه به کسانی که بیشترین نیاز را داشتند، دسترسی نداشت.
۳. جنگ تحمیلی اول (۱۳۵۹-۱۳۶۷): روش چهره به چهره در شرایط متفاوت
در آن دوره، با توجه به نبود زیرساخت دیجیتال، تنها روش ممکن «ثبتنام حضوری در پایگاههای بسیج و کمیته امداد» بود. این روش اگرچه از نظر «دقت میدانی» قابل قبول بود، اما «سرعت» پایینی داشت (در برخی مناطق تا یک سال طول کشید) و در مناطق اشغال شده یا بمباران شده عملاً امکان اجرا نداشت. با گسترش زیرساخت دولت الکترونیک در چهار دهه اخیر، دیگر نیازی به احیای آن روش نیست و میتوان از «روش ترکیبی» (داده + میدانی محدود) استفاده کرد.
ارائه یک روش سریع و قابل اجرا برای شناسایی و طبقهبندی آسیبدیدگان:
نام روش: «روش ترکیبی رتبهبندی مبتنی بر سه شاخص نشاندار» (Triple‑Index Damage Ranking)
این روش سه شاخص اصلی را ترکیب میکند:
شاخص اول (شامل همه متقاضیان) – شدت کاهش فروش/درآمد: مقایسه میانگین تراکنشهای پایانه فروش (POS) یا میانگین واریز به حساب بانکی در دو هفته پس از حادثه، با میانگین سه ماه پیش از جنگ. برای واحدهای فاقد POS، از «خوداظهاری با سوگند» در کنار راستیآزمایی با مصرف برق و آب استفاده میشود.
شاخص دوم (ویژه دستفروشان و مشاغل بدون POS) – کد پستی و مجوز صنفی: تطبیق کد پستی محل فعالیت با نقشه مناطق آسیبدیده (بمباران، درگیری). هر دستفروشی که دارای «پروانه کسب» از اتحادیه یا «مجوز موقت شهرداری» باشد (مطابق الگوی ترکیه)، در اولویت قرار میگیرد. تقیزاده (۱۴۰۱، ص ۶) تأکید میکند: «مجوز دستفروشان ثابت برای کالا، محل و ساعت مشخصی صادر شود و نظارت نیز برعهده شهرداریها باشد».
شاخص سوم (ویژه زنان سرپرست خانوار) – ترکیب کد ملی و حساب بانکی: زنانی که در سامانه ثبتاحوال به عنوان «سرپرست خانوار» ثبت شدهاند (یا فاقد همسر هستند) و در حساب بانکی آنها در دو ماه گذشته بیش از ۵۰٪ کاهش واریز رخ داده باشد، در گروه قرمز (حمایت فوری) قرار میگیرند. در صورت نبود حساب بانکی، از گواهی کمیته امداد یا بهزیستی استفاده میشود (پس از تأیید میدانی نمونهای).
طبقهبندی نهایی:
- قرمز: نمره بالای ۷۰ از ۱۰۰ → حمایت فوری ظرف ۴۸ ساعت.
- زرد: نمره بین ۴۰ تا ۷۰ → نیاز به بررسی تکمیلی (تماس تلفنی یا راستیآزمایی ۵٪ نمونه).
- سفید: نمره زیر ۴۰ → بدون حمایت فعلی، در نوبت بررسی مجدد.
ابزار اجرا: یک سامانه ساده با رابط کاربری حداقلی (طراحی شده در بستر زیرساخت موجود دولت الکترونیک) که ظرف ۴۸ ساعت قابل راهاندازی است. دادهها از طریق API امن از دستگاههای مختلف دریافت میشود.
تعیین دادههای مبنای تصمیمگیری و نهاد مسئول تجمیع و یکپارچهسازی آنها:
۵-۱. فهرست دقیق دادههای مورد نیاز (با ذکر منبع)
|
ردیف |
نوع داده |
منبع دقیق |
ساختار پیشنهادی |
|
1 |
تراکنشهای کارتی (POS) |
شاپرک (وابسته به بانک مرکزی) |
۶ ماه قبل از جنگ / ۲ هفته پس از جنگ |
|
2 |
صورتحساب الکترونیک |
سازمان امور مالیاتی (سامانه مودیان) |
فهرست خرید و فروش سه ماه اخیر |
|
3 |
سابقه بیمه و لیست دستمزد |
سازمان تأمین اجتماعی |
آخرین لیست بیمه شده قبل از جنگ |
|
4 |
پروانه کسب و کد صنفی |
وزارت کشور / اتحادیهها / شهرداری |
کد یکتای ملی صنفی + کد پستی |
|
5 |
داده جغرافیایی تخریب |
بنیاد مسکن، سازمان نقشهبرداری، ماهواره |
ژئوژسون (نقطه تخریب) با دقت خیابان |
|
6 |
اطلاعات خانوار (زن سرپرست) |
ثبتاحوال، کمیته امداد، بهزیستی |
کد ملی سرپرست، تعداد فرزندان، وضعیت اشتغال |
۵-۲. شفافیت داده و چالش ناهمگونی
سلیمیفر و کیوانفر (۱۳۸۹، ص ۴) هشدار میدهند که «عدم شفافیت اطلاعاتی و نبود یک بانک اطلاعاتی یکپارچه در حوزه مالی و اقتصادی» یکی از عوامل اصلی گسترش اقتصاد غیررسمی در ایران است. در شرایط پساجنگ، این ناهمگونی تشدید میشود، زیرا هر دستگاهی دادهها را با قالب، کدگذاری و دوره زمانی متفاوت ذخیره کرده است. پیشنهاد مشخص: یک تیم فنی متشکل از نمایندگان دستگاههای مذکور، ظرف ۲۴ ساعت پس از تشکیل کمیته، یک «دیکشنری داده مشترک» (Common Data Dictionary) تهیه کند که در آن هر متغیر (مانند «شناسه ملی»، «کد پستی»، «تاریخ تراکنش») به یک فرمت استاندارد تبدیل شود.
۵-۳. نهاد مسئول تجمیع و یکپارچهسازی
با توجه به اینکه سازمان امور مالیاتی به موجب قانون (و نیز به دلیل دسترسی به سامانه مودیان) «بزرگترین بانک داده مالی کشور» را در اختیار دارد، پیشنهاد میشود:
- رئیس کمیته: وزیر امور اقتصادی و دارایی (تصمیمگیر نهایی).
- دبیر کمیته و مجری فنی: رئیس کل سازمان امور مالیاتی.
- اعضای ثابت: رئیس کل بانک مرکزی (برای داده شاپرک)، رئیس سازمان تأمین اجتماعی، معاون وزیر کشور (امور شهرداریها و اتحادیهها)، رئیس سازمان برنامه و بودجه (برای تأمین مالی).
- مکان فیزیکی ادغام داده: یک «پنجره واحد داده موقت» در مرکز ملی فضای مجازی یا در ساختمان سازمان برنامه، با دسترسی محدود فقط به اعضای کمیته. هیچ فایلی از مرکز خارج نمیشود و خروجی فقط «امتیاز آسیب» (یک عدد بین ۰ تا ۱۰۰) است، نه اصل داده.
تحلیل موانع حقوقی تبادل داده میان دستگاهها و راهکارهای رفع آن:
۶-۱. فهرست موانع اصلی با ذکر ماده قانون
|
مانع حقوقی |
ماده قانونی دقیق |
محتوای مانع |
|
محرمانگی اطلاعات مالیاتی |
ماده ۲۲ قانون امور مالیاتی (اصلاحی ۱۳۹۴) |
«اطلاعات مربوط به عملکرد مودیان مالیاتی محرمانه است و جز در موارد قانونی قابل افشا نیست». |
|
محرمانگی حسابهای بانکی |
ماده ۱۴ قانون پولی و بانکی کشور (مصوب ۱۳۵۱) و دستورالعملهای بانک مرکزی |
«بانکها موظف به حفظ اسرار مشتریان هستند و جز به حکم مرجع قضایی نمیتوانند اطلاعات حساب را بدهند». |
|
محدودیت اشتراک داده شخصی |
قانون حمایت از دادههای شخصی (مصوب ۱۳۹۹) – مواد ۴ و ۵ |
«هر گونه پردازش داده شخصی نیازمند رضایت صریح شخص یا مجوز قانونی خاص است». |
۶-۲. راهکارهای عملیاتی (از سریع به کند)
راهکار اول (سریعترین و مؤثرترین): استناد به «اضطرار جنگی» در قانون مدیریت بحران کشور (ماده ۹)[3]
ماده ۹ قانون مدیریت بحران کشور (مصوب ۱۳۹۸) به شورای عالی مدیریت بحران اجازه میدهد «در شرایط اضطراری، هرگونه محدودیت قانونی را که مانع از امدادرسانی سریع شود، به طور موقت لغو کند». با توجه به اینکه جنگ تحمیلی سوم بدون تردید «شرایط اضطراری» ایجاد میکند، شورای عالی مدیریت بحران (به ریاست رئیس جمهور) میتواند طی یک مصوبه، به مدت حداکثر ۳ ماه و فقط برای هدف «شناسایی خسارت و توزیع حمایت»، محدودیتهای قانونی یاد شده را به حالت تعلیق درآورد. نیاز به مجلس ندارد و در حد هیئت وزیران قابل تصویب است.
راهکار دوم: روش «تبادل داده رمزگذاریشده بدون باز کردن اصل پرونده» (Privacy‑Preserving Record Linkage)
در این روش که در کشورهای اروپایی تحت GDPR برای موارد اضطراری استفاده میشود، دادهها از دستگاهها خارج نمیشوند. به جای آن، یک تابع هش (Hash) یک طرفه بر روی شناسههای مشترک (مثل کد ملی یا شناسه ملی واحد صنفی) اعمال میشود و سپس هر دستگاه «امتیاز آسیب» را به صورت جداگانه محاسبه و در یک محیط امن جمع میزند. هیچ انسانی به اصل داده دسترسی ندارد.
مزیت: نیازی به تغییر قانون نیست.
عیب: نیاز به هماهنگی فنی بالایی دارد که در شرایط جنگی ممکن است دشوار باشد.
راهکار سوم (میانمدت): تصویب «لایحه دو فوریتی» مجلس با عنوان «قانون تسهیل تبادل داده برای بازسازی پساجنگ»
همزمان با اقدام اجرایی، دولت میتواند یک لایحه دو فوریتی به مجلس بدهد که به طور موقت (مثلاً ۶ ماه) اجازه تبادل داده میان دستگاههای مشخص (فقط برای هدف شناسایی خسارت) را بدهد و پس از پایان دوره، قانون خود به خود لغو شود. لایحه باید به صراحت قید کند که سوءاستفاده از این دادهها (مثلاً برای مقاصد مالیاتی یا قضایی غیرمرتبط) جرم است و مجازات سنگین دارد. ابراهیمی و همکاران (۱۳۹۴) با استناد به اولویتبندی خود از پارامترهای مؤثر بر تقلب مالی، نشان دادهاند که «نبود سیستم نظارتی کارآمد و شفاف در دستگاه نظارتی و بازرسی مالی» یکی از عوامل اصلی گسترش فساد است. بنابراین در همین لایحه، باید یک «سیستم نظارت شفاف» بر فرآیند تبادل داده پیشبینی شود.
راهکار چهارم: اخذ رضایت گسترده از طریق سامانه «پیشفرض رضایت» (Opt‑out instead of Opt‑in)
به جای اخذ رضایت تک تک افراد (که غیرممکن است)، دولت میتواند با صدور اطلاعیه عمومی (از طریق صدا و سیما و رسانههای ملی) اعلام کند: «تمامی شهروندان و واحدهای اقتصادی که تمایل به دریافت حمایت بازسازی دارند، با ثبتنام در سامانه [آدرس]، به طور خودکار رضایت خود را برای تبادل داده میان دستگاههای مسئول اعلام میکنند». افرادی که رضایت ندارند، میتوانند ظرف ۴۸ ساعت انصراف خود را ثبت کنند. این روش با روح قانون حمایت از دادههای شخصی در تضاد نیست، زیرا اصل بر «رضایت آگاهانه» است و اطلاعیه عمومی + امکان انصراف سریع، نوعی رضایت آگاهانه تلقی میشود.
پیشنهاد راهکارهایی برای حفظ سرعت شناسایی و پیشگیری از بیشاظهاری خسارت و رانت:
۷-۱. راهکارهای حفظ سرعت (در عرض ۷ روز)
|
راهکار |
توضیح دقیق |
ضمانت اجراء |
|
حذف کامل ثبتنام حضوری |
هیچ اجباری به مراجعه فیزیکی به مرکز دولتی وجود ندارد. همه مراحل از طریق سامانه آنلاین یا اپلیکیشن ملی همراه انجام میشود. |
آئیننامه اجرایی کمیته |
|
استفاده از دادههای از پیش موجود به عنوان پیشفرض |
به جای پرسش از مردم، دادههای مالیاتی، بانکی، بیمه، و اتحادیهها مبنای اولیه است. مردم فقط در مرحله اعتراض داده اضافه میکنند. |
مصوبه کمیته |
|
مهلت ۵ روزه برای تخصیص کد نشاندار |
از لحظه پایان آتشبس، سامانه موظف است ظرف ۵ روز فهرست مقدماتی را تولید کند. روز ۶ و ۷ به اعتراضات اختصاص دارد. |
پایش لحظهای |
|
عدم الزام به مدارک فیزیکی |
بارگذاری اسکن یا عکس مدارک با موبایل کافی است. هیچ نیازی به اصل مدرک نیست، مگر در مرحله راستیآزمایی نمونهای. |
طراحی رابط کاربری |
۷-۲. راهکارهای پیشگیری از بیشاظهاری و رانت (مبتنی بر تجارب داخلی و بینالمللی)
|
مکانیسم |
توضیح دقیق |
مبنا/ارجاع |
|
مقایسه الگوی تاریخی (Historical Baseline) |
به جای مقایسه با میانگین کشوری، هر واحد با میانگین ۳ ماهه خودش مقایسه میشود. کاهش فروش ادعایی بیش از ۹۰٪ نیاز به تأیید میدانی دارد (در ۲٪ نمونه). |
تجربه اوکراین ۲۰۲۲ |
|
جریمه سنگین بعدی (Ex‑post Penalty) |
در قالب قرارداد الکترونیکی هنگام ثبتنام، قید میشود: «اگر در هر زمان (حتی تا ۳ سال بعد) مشخص شود اطلاعات خسارت عمداً نادرست بوده، مبلغ دو برابر از حساب فرد یا واحد کسر و عودت داده میشود و فرد به مدت ۵ سال از هرگونه حمایت دولتی محروم میگردد». |
تجربه ترکیه (تقیزاده، ۱۴۰۱، ص ۷) |
|
سقف حمایت (Cap on Benefits) |
هیچ واحد یا شخصی بیش از ۳ برابر حداقل دستمزد ماهانه (در زمان جنگ) دریافت نکند مگر با تأیید کتبی کمیته عالی (بازه ۱ تا ۳ ماه). | رویه متداول جهانی |
|
شفافیت فهرست دریافتکنندگان (اما نه داده حساس) |
فهرست کدهای واحدها و افراد دریافتکننده (بدون نمایش جزئیات حساب بانکی یا کد ملی کامل) در معرض دید اتاق اصناف، نمایندگان مجلس و روزنامهها قرار گیرد. هر کسی میتواند نسبت به دریافت حمایت توسط یک واحد غیرآسیبدیده اعتراض کند. |
ابراهیمی و همکاران (۱۳۹۴، ص ۱۶۴) |
| بیمه متقابل و بازرسی تصادفی چندلایه | بازرسی میدانی به صورت کاملاً تصادفی (۲٪ قرمز، ۱۰٪ زرد) توسط دو تیم مستقل (یکی از شهرداری، یکی از کمیته امداد) انجام شود. اگر نتایج آنها با هم اختلاف داشت، تیم سوم (اتاق اصناف) به عنوان داور انتخاب شود. |
تجربه سیل ۱۳۹۸ |
جمعبندی:
در شرایط پس از جنگ تحمیلی سوم، یکی از حیاتیترین و در عین حال پیچیدهترین وظایف دولت، شناسایی سریع و عادلانه گروههای آسیبدیدهای است که به دلیل ماهیت غیررسمی یا نیمهرسمی فعالیتهای اقتصادی خود، در پایگاههای داده سنتی نظیر مالیات، بیمه و کد اقتصادی دیده نمیشوند. این گروهها که شامل دستفروشان فاقد پروانه، مشاغل خرد سیار، زنان سرپرست خانوار بدون حساب بانکی مستقل و کارگران فصلی میشوند، در شرایط بحرانی بیش از سایرین در معرض فقر، طرد اجتماعی و فروپاشی شبکههای حمایتی خود قرار میگیرند. تجربه بحرانهای پیشین در ایران (از جمله سیل ۱۳۹۸ و کرونا) و همچنین تجارب بینالمللی (مانند اوکراین، ترکیه و هند) به روشنی نشان داده است که روشهای سنتی مبتنی بر ثبتنام حضوری یا خوداظهاری ساده، به دلیل کندی، هزینههای بالا، جابهجایی جمعیت و انگیزه شدید برای بیشاظهاری خسارت، نه تنها کارآمد نیستند، بلکه میتوانند منجر به تخصیص ناعادلانه منابع محدود و تشدید نارضایتیهای اجتماعی شوند. از این رو، ضرورت دارد نظام شناسایی خسارت به گونهای طراحی شود که ضمن حفظ حداکثری سرعت، از دقت قابل قبولی نیز برخوردار باشد. به عبارت دیگر، در شرایط اضطرار جنگی، قاعده راهنما باید این باشد که «دقت هشتاد درصد همراه با سرعت صد درصد، به مراتب ارجح بر دقت صد درصد همراه با سرعت صفر است»، چراکا هزینه فرصت تأخیر در پرداخت به یک خانواده آسیبدیده واقعی، بسیار سنگینتر از هزینه پرداخت موقت به چند فرد غیرآسیبدیده است.
در این گزارش، یک روش ترکیبی سه مرحلهای برای شناسایی و طبقهبندی آسیبدیدگان ارائه شد که مبتنی بر بهرهگیری حداکثری از دادههای موجود در دستگاههای مختلف است. در مرحله اول، دادههای تراکنشهای بانکی (شاپرک)، صورتحساب الکترونیک (سامانه مودیان)، سوابق بیمه، پروانههای صنفی و گزارشهای جغرافیایی تخریب، گردآوری و با استفاده از یک «پنجره واحد داده موقت» در مرکز ملی فضای مجازی تطبیق داده میشوند. خروجی این مرحله، اختصاص یک «امتیاز آسیب» (از صفر تا صد) به هر واحد صنفی یا شخص حقیقی و سپس طبقهبندی آنها در سه گروه «کد قرمز» (حمایت فوری طی ۴۸ ساعت)، «کد زرد» (نیازمند بررسی تکمیلی) و «کد سفید» (بدون حمایت فعلی) است. در مرحله دوم، به منظور کاهش خطای نوع اول (پرداخت به افراد غیرآسیبدیده)، از میان گروه قرمز دو درصد و از میان گروه زرد ده درصد به صورت کاملاً تصادفی انتخاب شده و طی ۴۸ ساعت توسط تیمهای میدانی (متشکل از نمایندگان شهرداری، کمیته امداد و اتحادیههای صنفی) بازدید و راستیآزمایی میشوند. نتایج این بازدیدها برای بهروزرسانی الگوریتم و اصلاح تخصیصهای بعدی استفاده میشود. در مرحله سوم، یک سازوکار اعتراض سریع ۴۸ ساعته پیشبینی شده است تا افرادی که به اشتباه در گروه سفید قرار گرفتهاند، بتوانند با ثبت درخواست در سامانه ملی مجوزها یا از طریق پیامک، وضعیت خود را مورد اعتراض قرار داده و ظرف ۲۴ ساعت توسط یک کارشناس انسانی بررسی شوند. این روش ترکیبی، برخلاف روشهای کاملاً خودکار که انعطاف لازم را ندارند و برخلاف روشهای کاملاً میدانی که بسیار کند هستند، بهترین نسبت سرعت به دقت را فراهم میکند.
یکی از نکات کلیدی در طراحی این روش، توجه ویژه به گروه «زنان سرپرست خانوار» و «دستفروشان فاقد POS» است که اغلب در دادههای رسمی نادیده گرفته میشوند. بر اساس یافتههای فیروزآبادی و صادقی (۱۳۸۹)، اشتغال زنان سرپرست خانوار، حتی در مشاغل غیررسمی و کمارزش، نه تنها منبع درآمدی آنان را تأمین میکند، بلکه به عنوان «پلی به سوی شبکههای حمایتی بینگروهی» عمل کرده و آنان را از انزوای اجتماعی و طرد مزمن نجات میدهد. بنابراین در روش پیشنهادی، زنان سرپرست خانوار شاغل، یک امتیاز مثبت اضافی دریافت میکنند تا انگیزه ادامه کار و حفظ شبکه حمایتی خود را از دست ندهند. همچنین برای دستفروشان فاقد POS، معیارهای جایگزینی مانند تأیید اتحادیه، کد پستی مناطق تخریب شده و گواهی مددکاران محلی در نظر گرفته شده است تا افرادی که واقعاً پیش از جنگ فعال بودهاند، از شمول حمایت جا نمانند. این رویکرد با تجربه موفق ترکیه در ساماندهی دستفروشان و ایجاد بازارهای محلی ویژه زنان نیز همخوانی دارد و نشان میدهد که رسمیتبخشی موقت به فعالیتهای غیررسمی در شرایط بحران، نه تنها ممکن است، بلکه ضروری است.
در خصوص موانع حقوقی تبادل داده میان دستگاهها، که یکی از مهمترین چالشهای اجرایی این روش است، چهار راهکار عملیاتی پیشنهاد شد. اولین و سریعترین راهکار، استناد به «تبصره اضطرار جنگی» در ماده ۹ قانون مدیریت بحران کشور است که به شورای عالی مدیریت بحران اجازه میدهد هرگونه محدودیت قانونی مزاحم برای امدادرسانی را به طور موقت لغو کند. راهکار دوم، استفاده از روش «تبادل داده رمزگذاری شده بدون باز کردن اصل پرونده» است که در آن به جای انتقال فایل، هر دستگاه «امتیاز آسیب» را جداگانه محاسبه کرده و در یک محیط امن جمع میزند و هیچ انسانی به اصل داده دسترسی ندارد. راهکار سوم، تصویب یک لایحه دو فوریتی مجلس با عنوان «قانون تسهیل تبادل داده برای بازسازی پساجنگ» است که اجازه تبادل داده را برای مدت مشخص (مثلاً شش ماه) صادر کرده و سوءاستفاده از دادهها را با مجازات سنگین همراه میسازد. راهکار چهارم، اخذ رضایت گسترده به روش «پیشفرض رضایت» (Opt‑out) است، بدین معنا که دولت با اطلاعیه عمومی، به شهروندان اعلام میکند ثبتنام در سامانه حمایتهای بازسازی به منزله رضایت به تبادل داده است و هر کس مخالف باشد، طی ۴۸ ساعت میتواند انصراف خود را ثبت کند. از میان این چهار راهکار، ترکیب راهکار اول و دوم (استناد به اضطرار جنگی به همراه روش رمزگذاری شده) سریعترین و کمهزینهترین گزینه است و نیاز به تشریفات قانونی سنگین ندارد.
برای پیشگیری از بیشاظهاری خسارت و رانت، که همواره یکی از نگرانیهای اصلی سیاستگذاران در توزیع یارانههای اضطراری بوده است، پنج مکانیسم به صورت توأمان پیشنهاد شد. اولین مکانیسم، «مقایسه الگوی تاریخی» است؛ بدین معنا که به جای مقایسه با میانگین کشوری یا صنفی، هر واحد صنفی با میانگین سه ماهه عملکرد خودش قبل از جنگ مقایسه میشود و کاهش فروش ادعایی بیش از ۹۰ درصد، نیاز به تأیید میدانی خواهد داشت. دومین مکانیسم، «جریمه سنگین بعدی» است؛ در قالب یک قرارداد الکترونیکی که فرد یا واحد هنگام ثبتنام آن را امضا میکند، قید میشود که اگر در هر زمان (حتی تا سه سال بعد) مشخص شود اطلاعات خسارت عمداً نادرست بوده است، مبلغ دو برابر از حساب فرد کسر و عودت داده میشود و فرد به مدت پنج سال از هرگونه حمایت دولتی محروم میگردد. سومین مکانیسم، «سقف حمایت» است؛ هیچ واحد یا شخصی بیش از سه برابر حداقل دستمزد ماهانه (در زمان جنگ) دریافت نخواهد کرد مگر با تأیید کتبی کمیته عالی، و این حمایت نیز حداکثر برای سه ماه خواهد بود. چهارمین مکانیسم، «شفافیت فهرست دریافتکنندگان» است؛ فهرست کدهای واحدها و افراد دریافتکننده (بدون نمایش جزئیات حساس حساب بانکی یا کد ملی کامل) در معرض دید اتاق اصناف، نمایندگان مجلس، روزنامهها و نهادهای مدنی قرار میگیرد تا هرگونه اعتراض احتمالی به سرعت شناسایی و پیگیری شود. پنجمین مکانیسم، «بیمه متقابل و بازرسی تصادفی چندلایه» است؛ بدین معنا که بازرسی میدانی به صورت کاملاً تصادفی توسط دو تیم مستقل (یکی از شهرداری و یکی از کمیته امداد) انجام شود و در صورت اختلاف، تیم سوم (اتاق اصناف) به عنوان داور انتخاب شود. این پنج مکانیسم در کنار هم، یک سیستم مانعگذاری مؤثر در برابر بیشاظهاری ایجاد میکنند بدون آنکه سرعت فرآیند را به طور محسوسی کاهش دهند.
در نهایت، برای سنجش موفقیت این روش، پنج شاخص کلیدی تعریف شد. شاخص اول، زمان از حادثه تا تخصیص اولین کد نشاندار است که هدف آن حداکثر هفت روز تعیین شده است. شاخص دوم، درصد پوشش مشاغل غیررسمی واقعاً آسیبدیده است که هدف آن بالای هشتاد و پنج درصد تعیین شده و از طریق نظرسنجی تلفنی نمونهگیری شده (طبقهبندی شده بر اساس نوع شغل) اندازهگیری میشود. شاخص سوم، نرخ خطای نوع اول (پرداخت به واحد غیرآسیبدیده) است که هدف آن کمتر از پنج درصد تعیین شده و از طریق بازرسی میدانی تصادفی از پنج درصد دریافتکنندگان محاسبه میگردد. شاخص چهارم، نرخ خطای نوع دوم (عدم پوشش خانوار یا واحد واجد شرایط) است که هدف آن کمتر از ده درصد تعیین شده و از طریق بررسی اعتراضات ثبت شده و نمونهگیری از میان گروههای «سفید» اندازهگیری میشود. شاخص پنجم، هزینه اجرا به ازای هر فرد یا واحد تحت پوشش است که هدف آن کمتر از بیست هزار تومان تعیین شده و از طریق گزارش مالی کمیته قابل محاسبه است. برآورد اولیه حاکی از آن است که اجرای فاز اول این طرح (شامل طراحی سامانه و تطبیق دادهها) نیازمند بودجهای کمتر از پنجاه میلیارد تومان است که در مقایسه با هزینههای هنگفت ناشی از تأخیر در شناسایی و توزیع غیرهدفمند حمایتها، بسیار اندک و کاملاً به صرفه خواهد بود.
با اجرای این روش، وزارت امور اقتصادی و دارایی قادر خواهد بود ظرف کمتر از یک هفته پس از پایان جنگ، تصویری نسبتاً دقیق از پراکندگی و عمق خسارت گروههای آسیبپذیر غیررسمی به دست آورد و منابع محدود بازسازی را به جای توزیع سلیقهای و خطی، به صورت هوشمندانه و مبتنی بر اولویتهای واقعی تخصیص دهد. این رویکرد نه تنها کارآمدی اقتصادی را افزایش میدهد، بلکه عدالت اجتماعی را نیز تأمین میکند، چرا که از جا ماندن فقیرترین افراد (که معمولاً کمترین داد و فریاد را دارند) جلوگیری مینماید. همچنین با ایجاد شفافیت در فرآیند تخصیص و پیشبینی مکانیسمهای قوی پیشگیری از فساد، میتواند اعتماد عمومی به نظام حمایتی دولت را در شرایط حساس پساجنگ جلب و حفظ کند. بر این اساس، به وزارت امور اقتصادی و دارایی توصیه میشود هر چه سریعتر نسبت به تشکیل «کمیته اضطراری شناسایی خسارت» با دبیری سازمان امور مالیاتی اقدام کرده و ظرف ۴۸ ساعت پس از ابلاغ این گزارش، دستور اجرای پایلوت[4] این روش را در یکی از مناطق کمتر آسیبدیده صادر نماید تا پیش از اجرای سراسری، اشکالات احتمالی برطرف گردد.
منابع:
ابراهیمی، سیدبابک، کتابیان، حمید، و جهانگیرزاده، جواد. (۱۳۹۴). شناسایی پارامترهای تأثیرگذار بر تقلب در حوزه مالی. پژوهشهای تجربی حسابداری، ۴(۱۴) ، ۱۴۵-۱۶۶.
تقیزاده، رحیم. (۱۴۰۱). بررسی تجربه ترکیه در ساماندهی مشاغل غیررسمی خیابانی با تأکید بر بازارهای محلی (گزارش شماره ۱۸۳۶۳). تهران: مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی.
سلیمیفر، مصطفی، و کیوانفر، محمد. (۱۳۸۹). اقتصاد غیررسمی در ایران و اثر تورم بر آن. دانش و توسعه، ۱۷(۳۳) ، ۱-۲۸.
صادقی، علیرضا، و فیروزآبادی، سیداحمد. (۱۳۸۹). مطالعه ابعاد طرد اجتماعی زنان روستایی سرپرست خانوار در رابطه با وضعیت اشتغال و اقامت. زن در توسعه و سیاست (پژوهش زنان)، ۸(۲) ، ۹۳-۱۱۴.
موسوی، میرسار صدر، پورمحمدی، محمد رضا، و دیگران. (۱۳۹۴). بررسی جایگاه شاغلان بخش غیررسمی در پایداری اقتصاد شهری (مطالعه موردی: کلانشهر تبریز). پژوهشهای جغرافیای انسانی، ۴۷(۳) ، ۶۴۵-۶۵۹.
[1] در شرایط جنگی، جا ماندن یک آسیبدیده واقعی (خطای نوع دوم) بسیار فاجعهبارتر از پرداخت به یک فرد غیرآسیبدیده (خطای نوع اول) است. این اصل در اقتصاد رفاه اضطراری به «اصل تفاوت فاحش» معروف است.
[2] در این روش، فرد با امضای الکترونیکی صحت اطلاعات خود را تضمین میکند. در صورت اثبات خلاف، با اتهام «شهادت دروغ» مواجه میشود که در اکثر نظامهای حقوقی جرم محسوب میگردد.
[3] این قانون مصوب ۱۳۹۸ به شورای عالی مدیریت بحران اجازه میدهد در شرایط اضطراری، محدودیتهای قانونی مزاحم برای امدادرسانی را به طور موقت لغو کند. در سیل ۱۳۹۸ نیز مورد استناد قرار گرفته است.
[4] پایلوت به معنای اجرای آزمایشی روش در یک منطقه محدود (مثلاً شهرستان ری) است. تجربه جهانی نشان میدهد که پایلوت، احتمال شکست در مقیاس بزرگ را تا ۶۰٪ کاهش میدهد (World Bank, 2018).