جستجو برای:
سبد خرید 0

تا برگزاری بوت کمپ جمعی نو....

روز
ساعت
دقیقه
ثانیه

فرصت سازماندهی سیاستی در دل تهدید ادراکی -فهم و مهار ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ با چارچوب جریان‌های چندگانه (MSF) و تبدیل آن به بسته سیاستی قابل اجرا

فرصت سازماندهی سیاستی در دل تهدید ادراکی -فهم و مهار ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ با چارچوب جریان‌های چندگانه (MSF) و تبدیل آن به بسته سیاستی قابل اجرا

محتوای نوشته

فرصت سازماندهی سیاستی در دل تهدید ادراکی

فهم و مهار ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ با چارچوب جریان‌های چندگانه (MSF) و تبدیل آن به بسته سیاستی قابل اجرا

مقدمه و بیان مسئله

دی‌ماه ۱۴۰۴ را اگر صرفاً اعتراض سیاسی پایدار بخوانیم، خطای تشخیص داده‌ایم؛ و اگر صرفاً طراحی دشمن بدانیم، خطای درمان. آنچه رخ داد، بیشتر شبیه ترکیب خطرناک سه پدیده بود: نوجوان/جوانی که هنوز مرجع هویتی‌اش تثبیت نشده؛ میدان شبکه‌ای که هیجان و دوگانه‌سازی اخلاقی را پمپ می‌کند؛ و فرسایش امید اجتماعی که آینده را تیره و مسیرهای اثرگذاری را بی‌معنا نشان می‌دهد. نتیجه این درهم‌قفل‌شدگی، کنش‌هایی است که از نظر عمق سیاسی کم‌دوام‌اند، اما از نظر هزینه امنیتی، اجتماعی و روانی سنگین؛ مثل موج‌هایی کوتاه که دائم برمی‌گردند و هر بار سرمایه اجتماعی را بیشتر می‌سایند.

آنچه در داده‌های تجمیعی این رخداد دیده می‌شود، برای سیاست‌گذار یک پیام روشن دارد: میدان اصلی بحران، سیاست حزبی نیست؛ نظام تولید معنا و مرجعیت است. سهم بالای زیر ۳۰ سال و به‌ویژه زیر ۱۸ سال، غالب بودن جنسیت مرد، فراوانی بسیار زیاد فاقد سابقه قبلی و تمرکز در طبقات اقتصادی متوسط و ضعیف، نشان می‌دهد با بدنه‌ای مواجهیم که بیشتر موقعیتی و تحریک‌پذیر است تا سازمان‌یافته و ایدئولوژیک. انگیزه‌های گزارش‌شده نیز عمدتاً هیجانی‌اند و پس از آن مالی؛ و سهم انگیزه‌های هویتی، در اقلیت قرار دارد. این یعنی اگر سیاست‌گذاری، پاسخ را به برچسب‌زنی سیاسی یا یکسره امنیتی‌کردن تقلیل دهد، عملاً همان چیزی را بازتولید می‌کند که می‌خواهد مهار کند: احساس طرد، بی‌صدایی و بی‌آیندگی. البته که بدیهیست نقش سرویس‌های اطلاعاتی خارجی و دست نفوذ بیگانه در 3 سطح 1. تحریک و ایجاد، 2. منحرف‌سازی به سمت تخریب و اغتشاش و 3. بهره‌برداری سیاسی و امنیتی، بطور واضح قابل مشاهده و پیگیری است اما نگاشت حاضر تلاشی است در جهت تمرکز بر ابعاد اجتماعی اعتراضات اولیه که هنوز به سطح اغتشاش نرسیده بود. به عبارتی تلاش می‌شود تا به این سوال مشخص پاسخ داد که چطور در بین تعدادی از نوجوانان و جوانان کشور، مسیری طی شده تا ارزش‌های این افراد به گونه‌ای تغییر یابد تا به عنوان عوامل فتنه نقش آفرینی کنند[1].

چارچوب جریان‌های چندگانه کمک می‌کند از دوقطبی امنیت یا سیاست عبور کنیم و مسئله را به‌صورت سیاست‌پذیر ببینیم: (۱) چگونه یک وضعیت به «مسئله» تبدیل می‌شود، (۲) کدام راه‌حل‌ها در جامعه سیاستی قابلیت بقا پیدا می‌کنند و (۳) چه زمانی فضای سیاسی اجازه می‌دهد این دو به هم وصل شوند و به تصمیم تبدیل گردند. در این نگاه، رخداد دی‌ماه ۱۴۰۴ یک «پنجره سیاستی» گشوده است؛ پنجره‌ای که کوتاه‌عمر است و اگر در آن، بسته‌ای آماده و قابل اجرا روی میز نرود، موج بعدی دیر یا زود با نام و بهانه‌ای دیگر بازخواهد گشت.

۱) جریان مسئله:

مسئله دقیقاً چیست و با چه نشانه‌هایی خود را نشان می‌دهد؟

مسئله را باید با یک جمله دقیق کرد:

افزایش آمادگی بخشی از نوجوانان و جوانان برای ورود سریع به کنش‌های پرهیجان و کم‌دوام، تحت تأثیر جنگ ادراکی شبکه‌ای، در بستری از بی‌آیندگی و نبود کانال‌های اثرگذار بیان و پیگیری مطالبات.

سه دسته نشانه این مسئله را برجسته می‌کند:

نشانه‌های جمعیت‌شناختی و رفتاری: تمرکز سنی بالا در زیر ۳۰ سال (و سهم قابل توجه زیر ۱۸ سال)، غالب بودن مردان، مجرد بودن اکثریت و پایین‌تر بودن سطح تحصیلات رسمی که در این سنین تا حد زیادی بازتاب سن و مسیر آموزشی است نه علت. مهم‌تر از همه، فراوانی بسیار بالای افراد بدون سابقه قبلی نشان می‌دهد با موج‌سواران هیجان مواجهیم، نه با هسته سخت حرفه‌ای.

نشانه‌های اقتصادی و شغلی: غلبه وضعیت مالی متوسط و ضعیف، سهم بالا از مشاغل آزاد و همچنین حضور قابل توجه دانش‌آموزان و جوانان در آستانه ورود به بازار کار، یعنی میدان نارضایتی صرفاً یک روایت سیاسی نیست؛ زیست روزمره در آن نقش بازی می‌کند. در چنین شرایطی، پول می‌تواند نقش تسهیل‌گر داشته باشد، اما معمولاً موتور اصلی نیست؛ موتور اصلی، معنای فروپاشی است: اینکه زندگی رو به جلو نمی‌رود و هیچ سازوکار منصفانه‌ای برای دیده‌شدن وجود ندارد.

نشانه‌های شناختی و رسانه‌ای: تصویرسازی از ایران به‌عنوان کشوری فروپاشیده/اشغال‌شده، بدون اتکا به تجربه زیسته، معمولاً محصول اکوسیستم رسانه‌ای و رقابت ادراکی است. اینجا شکست اصلی، شکست در روایت ملی قابل باور است، نه صرفاً ضعف در تولید محتوا. روایت ملی وقتی کار می‌کند که مردم بتوانند بین گفته‌ها و دیده‌هایشان پل بزنند. وقتی این پل فرو بریزد، جامعه دچار جهان‌های موازی می‌شود: یک جهان در آمار و تریبون و جهانی دیگر در سفره و تجربه.

بازخوردهای اجتماعی (آنچه در گفتگوهای میدانی و قضاوت‌های عمومی بروز کرده) هم به همین سمت اشاره دارد: بی‌آیندگی، بی‌نمایندگی، نبود کانال‌های معطوف به نتیجه، احساس شکاف میان گفتار رسمی و واقعیت روزمره و خستگی از انتخاب‌های حداقلی. این بازخوردها را اگر صرفاً تهدید ببینیم، فقط هزینه‌های امنیتی را بالا می‌بریم. اگر آنها را هشدار سیاستی ببینیم، می‌توانیم از بحران، فرصت بازسازی سرمایه اجتماعی بسازیم.

۲) جریان سیاست‌ها:

کدام راه‌حل‌ها بقا دارند و می‌توانند به بسته قابل اجرا تبدیل شوند؟

در میدان سیاست‌گذاری، ایده‌ها زیادند، اما همه ماندگار نمی‌شوند. آنچه بقا پیدا می‌کند معمولاً چهار شرط دارد: اجرای فنی‌اش ممکن باشد، با ارزش‌های عمومی و حساسیت‌های اجتماعی ناسازگار نباشد، هزینه‌اش قابل تحمل باشد و از منظر تصمیم‌گیر قابل دفاع باشد. بر این اساس، راه‌حل‌ها باید یک ویژگی کلیدی داشته باشند: همزمان کاهش آسیب فوری بدهند و بازسازی مرجعیت و امید را آغاز کنند.

پیشنهاد این خلاصه، یک بسته سه‌لایه است که از واکنش‌های مقطعی عبور می‌کند اما در کوتاه‌مدت هم دست سیاست‌گذار را خالی نمی‌گذارد:

لایه اول: ۰ تا ۹۰ روز؛ کنترل آسیب، باز کردن کانال، کاهش سوءتفاهم

در این بازه، هدف خاموش کردن آتش با بنزین نیست؛ هدف کاهش سرعت گسترش و بازکردن مسیرهای کم‌هزینه برای تخلیه و گفت‌وگو است.

اتاق وضعیت شایعه و روایت (سبک، چابک، چندنهادی): یک تیم کوچک و حرفه‌ای که روزانه موضوعات داغ، شایعات پرانتشار و قطبی‌سازی‌های در حال رشد را رصد کند و پاسخ‌های کوتاه، روشن و قابل بازنشر تولید کند. شرط موفقیت این اتاق، پرهیز از زبان اداری و پرهیز از اغراق است؛ پاسخ باید راستی‌آزمایی‌پذیر و کم‌ادعا باشد.

پروتکل ارتباط بحران با نوجوان: زبان نوجوان با زبان بخشنامه فرق دارد. لازم است مجموعه‌ای از قالب‌های ارتباطی آماده شود: پیام‌های ۳۰ تا ۶۰ ثانیه‌ای، گفت‌وگوهای کوتاه و روایت‌های انسانی از تجربه‌های واقعی. حامل پیام هم باید متنوع باشد: معلم محبوب، مربی ورزشی، چهره علمی جوان، امدادگر، یا هر مرجعی که نوجوان او را خودی و قابل لمس می‌داند.

این موارد محقق نخواهد شد مگر با تعیین تکلیف پیامرسان‌های داخلی و خارجی و حکمرانی سکوها! الان فرصت مشخص کردن وضعیت VPN هاست. الان فرصت تقویت ایتا و بله و سروش و… است. الان فرصت تضعیف اینستاگرام و ایکس و تیک تاک و… است. هرچند نتایجش در لایه سوم (پس از 1 سال) قابل ملاحظه باشد اما فرصت تصمیم‌گیری الان است. در لایه دوم و سوم می‌توان اقدامات لازم را انجام داد. مشکل اصلی بلاتکلیفی فضای رسانه‌ای کشور تصمیم نگرفتن است و اگر الان تصمیمی گرفته نشود، تصمیم‌گیری سخت‌تر خواهد شد.

کانال‌های اعتراض کم‌هزینه و قابل پیگیری: اگر کانال نباشد، انتقاد در نهایت به خیابان می‌ریزد. در ۹۰ روز می‌توان حداقل دو مسیر عملی ساخت:

(الف) سامانه ثبت نقد/شکایت با پاسخ زمان‌دار و شماره پیگیری؛

(ب) نشست‌های مدرسه/محله با حضور نماینده‌ای که اختیار پاسخ‌گویی و پیگیری واقعی داشته باشد، نه صرفاً سخنرانی.

تفکیک روشن سه دسته رفتار: سیاست‌گذار باید در پیام عمومی، سه دسته را جدا کند: (۱) خشونت حرفه‌ای و تخریب سازمان‌یافته، (۲) همراهی هیجانی و موقعیتی، (۳) اعتراض مدنی. این تفکیک، هم اخلاقی است و هم امنیت‌ساز؛ چون جمعیت خاکستری را از هسته سخت جدا می‌کند.

لایه دوم: ۳ تا ۱۲ ماه؛ بازسازی مرجعیت، افزایش سواد ادراکی، ترمیم شبکه‌های حمایتی

اینجا میدان اصلی «مدرسه–خانواده–محله» است، نه صرفاً رسانه‌های رسمی.

سواد ادراکی و رسانه‌ای نسل جدید (نه کلاس‌های کلیشه‌ای): آموزش باید از نصیحت به مهارت تبدیل شود: تشخیص روایت دستکاری‌شده، فهم کارکرد الگوریتم، مدیریت هیجان در مواجهه با خبر و تمرین مکث قبل از بازنشر. اگر این آموزش با تمرین‌های واقعی و سناریوهای بومی همراه نباشد، اثرش نزدیک به صفر است.

توانمندسازی مشاوران مدرسه و شبکه ارجاع: بخش مهمی از خشونت کلامی و مرجعیت‌گریزی افراطی، نشانه اختلال در تنظیم هیجان و تجربه بی‌کنترلی است. مدرسه باید نقطه اول مداخله باشد: مشاور توانمند، کارگاه‌های مهارت گفت‌وگو و حل تعارض و شبکه ارجاع به خدمات روانی–اجتماعی برای موارد پرخطر.

تقویت خانواده بدون اخلاق‌گرایی تحقیرآمیز: خانواده‌ها غالباً نگران‌اند اما ابزار ندارند. سیاست‌گذار باید بسته‌های ساده و کاربردی ارائه دهد: چگونه با نوجوان بحث نکنیم، چگونه گفت‌وگو را به دعوا تبدیل نکنیم، چگونه مرزگذاری کنیم بدون شکستن رابطه.

بازسازی مرجعیت‌های نزدیک: مرجعیت همیشه بالا به پایین نیست. باید شبکه‌ای از مراجع نزدیک در محله و مدرسه فعال شوند: مربیان، فعالان فرهنگی، روحانیون جوان گفت‌وگومحور، داوطلبان اجتماعی و چهره‌های محلی مورد اعتماد. این شبکه، اگر آموزش و هماهنگی حداقلی داشته باشد، اثرش از ده‌ها کمپین رسانه‌ای بیشتر است.

لایه سوم: ۱ تا ۳ سال؛ افق‌سازی، نمایندگی، عدالت رویه‌ای و ترمیم جهان مشترک

اگر ریشه‌های بی‌آیندگی و بی‌نمایندگی ترمیم نشود، هر بار فقط شعله مهار می‌شود و آتش زیر خاکستر می‌ماند.

افق‌سازی ملموس برای نوجوان: افق یعنی چیزی که نوجوان بتواند لمس کند: مسیر مهارت‌آموزی واقعی، فرصت‌های شغلی منطقه‌ای، عدالت آموزشی، امکان پیشرفت بدون رابطه‌سالاری. افق‌سازی با شعار پیش نمی‌رود؛ با چند اقدام کوچک اما واقعی پیش می‌رود که قابل مشاهده و قابل سنجش باشد.

نمایندگی و کانال‌یابی نهادی: شوراهای دانش‌آموزی و دانشجویی اگر فقط تزئینی باشند، ضداثر دارند. باید اختیارات محدود اما واقعی تعریف شود: حق پیشنهاد، حق سؤال و حق پیگیری نتیجه. در سطح محلی هم پنل‌های شهروندی یا هیئت‌های گفت‌وگوی محله‌ای می‌توانند نقش سوپاپ عقلانی را بازی کنند.

عدالت رویه‌ای و مواجهه شفاف با فساد و تبعیض: یکی از محرک‌های خشم عمومی، احساس بی‌عدالتی و مصونیت است. سیاست‌گذار اگر می‌خواهد روایت ملی را ترمیم کند، باید چند پرونده روشن قابل توضیح عمومی را با فرآیند منصفانه و نتیجه قابل پیگیری پیش ببرد. این کار، از هر روایت‌سازی رسانه‌ای قوی‌تر است؛ چون مردم عدالت را می‌بینند، نه اینکه فقط می‌شنوند.

۳) جریان سیاست‌ورزی:

چرا اکنون پنجره باز است و چه چیزی آن را می‌بندد؟

فضای سیاسی پس از دی‌ماه ۱۴۰۴ دو ویژگی همزمان دارد: از یک سو مطالبه امنیت و ثبات بالاست؛ از سوی دیگر خستگی عمومی از تنش و احساس شکاف نسلی و شکاف روایت‌ها عمیق است. در چنین فضایی، پنجره سیاستی کوتاه است؛ چون اولویت‌ها سریع عوض می‌شوند و دستگاه‌ها به سمت راه‌حل‌های فوری و کم‌هزینه میل می‌کنند.

دو عامل پنجره را سریع می‌بندد:

(۱) برخوردهای یکسان‌ساز که همه را در یک دسته می‌ریزد و خاکستری‌ها را به سمت رادیکالیزه شدن هل می‌دهد؛

(۲) پاسخ‌های صرفاً رسانه‌ای یا صرفاً انتظامی که اثر کوتاه‌مدت دارند اما بی‌اعتمادی بلندمدت می‌سازند.

۴) راهبرد کوپلینگ:

چگونه سه جریان را به دستورکار تصمیم تبدیل کنیم؟

برای اینکه این بسته از سطح توصیه به سطح تصمیم برسد، باید کارآفرین سیاستی مشخص باشد و کارگزار قاب‌بندی مسئله هم از قبل تعیین شود؛ وگرنه هر نهادی مسئله را از زاویه خودش تعریف می‌کند و نتیجه، تعارض و پراکندگی است.

پیشنهاد اجرایی این است:

ستاد ملی تاب‌آوری ادراکی و بازسازی سرمایه اجتماعی (۱۴۰۵–۱۴۰۷) با ریاست مشخص و اختیار هماهنگی، با چهار کارگروه ثابت: آموزش‌وپرورش و مدرسه، خانواده و خدمات اجتماعی، رسانه و فضای مجازی و حکمرانی محلی و کانال‌های مشارکت. خروجی این ستاد باید «سه سند کوتاه» باشد: نقشه اقدام ۹۰ روزه، برنامه ۱۲ ماهه و چارچوب ۳ ساله. هر سند باید صاحب، بودجه، شاخص و زمان‌بندی داشته باشد؛ وگرنه سند (بخوانید کاغذ!) تولید می‌کند و ساختاری می‌افزاید به دیگر ساختارهای کم یا بعضاً بی‌خاصیتی که در بحران‌ها شکل گرفتند و کماکان هستند و حتی دیگر کاغذ هم تولید نمی‌کنند.

۵) شاخص‌های پایش:

اگر سنجه نگذاریم، دوباره گرفتار تصورات مبهم و مخدوش و بریده از واقعیت‌ها می‌شویم.

حداقل هشت سنجه عملیاتی پیشنهاد می‌شود (سه‌ماهه/شش‌ماهه):

  1. شاخص «آینده‌مندی» نوجوانان (پیمایش کوتاه مدرسه‌ای)
  2. شاخص اعتماد نهادی و اعتماد رسانه‌ای (تفکیک‌شده)
  3. سنجه مهارت سواد ادراکی/رسانه‌ای (آزمون سناریومحور)
  4. میزان استفاده از کانال‌های رسمی اعتراض/پیشنهاد و نرخ پاسخ‌گویی زمان‌دار
  5. شاخص تعارض و خشونت کلامی در مدرسه/محله (ثبت و ارجاع)
  6. ترک تحصیل، غیبت مزمن و افت تحصیلی در مناطق هدف
  7. شمار رخدادهای خرد ناآرامی و سرعت انتشار شایعات در نقاط حساس
  8. شاخص جهان مشترک: فاصله ادراکی مردم و مسئولان درباره چند مسئله ملموس (معیشت، عدالت، خدمات عمومی)

جمع‌بندی

این رخداد را نه باید کوچک شمرد، نه بزرگ‌نمایی کرد؛ باید درست فهمید. مسئله اصلی، کمبود تحلیل سیاسی نیست؛ بحران مرجعیت و معناست که در میدان شبکه‌ای، به هیجان و قطبی‌سازی تبدیل می‌شود و در بستر بی‌آیندگی و بی‌کانالی، به کنش‌های پرهزینه اما کم‌دوام می‌انجامد. اگر سیاست‌گذار این بار، به جای واکنش‌های پراکنده، یک بسته منسجم مدرسه–خانواده–رسانه–کانال‌های مشارکت را با سنجه‌های روشن و مسئولیت مشخص جلو ببرد، پنجره دی‌ماه می‌تواند به نقطه چرخش تبدیل شود؛ و اگر نه، چرخه ناآرامی‌های کم‌عمق اما پرهزینه تکرار خواهد شد، با شکلی تازه و نسلی خسته‌تر.

[1] مطلب دوّم درباره‌ی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟ اینها دو دسته بودند: یک دسته، یک جمعی که دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضی‌ها را هم در همین‌جا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردسته‌ی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردسته‌ها؛ یک عدّه اینها بودند. بحمدالله تعداد زیادی از اینها بازداشت شدند، دستگیر شدند؛ نیروهای نظامی و انتظامی و امنیّتی در این زمینه خوب کار کردند. عدّه‌ی زیادی از این عوامل خبیث و مجرم ــ که اینها مجرمند ــ دستگیر شدند.

دسته‌ی دوّم، با رژیم صهیونیستی و با فلان دستگاه جاسوسی ارتباطی نداشتند، نوجوان خامی است که با او حرف میزنند، تحت تأثیر قرارش میدهند، هیجان برایش به وجود می‌آورند؛ جوانها هم هیجانی‌اند، نوجوان‌ها هیجانی‌اند، می‌آیند وارد میدان میشوند، کارهایی میکنند که نباید بکنند، شیطنت‌هایی میکنند که نباید بکنند. اینها پیاده‌نظامند؛ مأموریّتشان این است که بروند به یک جایی حمله کنند: یک پاسگاه، یک خانه، یک اداره، یک بانک، یک مرکز صنعتی، یک مرکز برق؛ مأموریّتشان اینها است. آن سردسته اینها را جمع میکند، هر کدامشان، ده نفر، بیست نفر، پنجاه نفر را جمع میکنند، راهنمایی میکنند که «باید بروید اینجا، این کار را بکنید و جنایت بکنید»؛ و متأسّفانه میکنند. جنایات زیادی واقع شد. در این فتنه، همین عوامل نادان و ناآگاه با سردستگیِ آن عناصر خبیث و آموزش‌دیده، کارهای بدی کردند، جنایتهای بزرگی انجام دادند.

دیدگاهتان را بنویسید

آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید
سبد خرید شما