طرح کلی جلسه
در این جلسه به بررسی و تحلیل جامع جنگ وجودی میان جبهه مقاومت و جبهه استکبار پرداخته شده و پس از مرور تاریخچه تقابلهای راهبردی و شکست نقشههای کلان دشمن، وضعیت فعلی کشور در سه لایه کلیدی واکاوی میگردد. در این راستا، برتری ملموس در جبهه نظامی، چالشهای ناشی از فشارهای تورمی و اختلال در زنجیره تامین در جبهه اقتصادی، و اهمیت خنثیسازی عملیات روانی دشمن در نبرد ارادهها و جبهه شناختی مورد ارزیابی قرار میگیرد. در نهایت، این سلسله جلسات با ارائه راهکارهای عملیاتی و فوری نظیر عبور از محاصره دریایی، ایجاد شفافیت در زنجیره توزیع کالا، فعالسازی ترانزیت ریلی، حذف دلار از مبادلات و تسهیل تامین مالی بنگاهها، بر نقش محوری مردم و ضرورت انعطافپذیری دستگاههای اجرایی برای عبور از این پیچ تاریخی تاکید میکند.
پیشدرآمد و مرور تاریخی
جبهه باطل نقشهراهی را برای خود ترسیم کرده بود که محوریت آن با رژیم صهیونیستی بود و هدفش دستیابی به قلههای مورد نظر خود در سال ۲۰۳۰ میلادی تعیین شده بود. برای این منظور، اسناد مدونی تدوین کرد، فیلمها و برنامههای تلویزیونی گوناگونی تولید نمود، محتوای ویژه برای کودکان طراحی کرد و بازیهای رایانهای متنوعی نیز پدید آورد.
آنچه در کشور از این اسناد شهرت یافت، سند ۲۰۳۰ در حوزه آموزش بود، در حالی که این سند صرفا به آموزش محدود نمیشود و هفده بخش مختلف را در بر میگیرد که یکی از آنها آموزش است و حوزههای سلامت، تکنولوژی، اقتصاد و سایر عرصهها نیز در آن دیده میشود.
این نقشهراه و برنامه طراحیشده برای صهیونیستها، الگویی برای اداره یکسان تمام جهان بود؛ بهگونهای که انسانها مانند گلهای از دامها، هر روز در ساعتی مشخص بیدار شوند، غذای معینی را در زمان معینی مصرف کنند و زندگی داموار خود را تا پایان ادامه دهند. این نگاه نادرست به انسان، دقیقا همین تصویر دامگونه بود.
اما جریانی در برابر این نقشه عظیم ایستاد که نخستین ظهور و بروز آن از انقلاب اسلامی نشأت گرفت و سپس در سال ۲۰۰۶ و طی جنگ ۳۳ روزه حزبالله با اسرائیل، به اوج قابلتوجهی دست یافت. پس از سال ۲۰۱۲ و رویدادهای سوریه، محوری شکل گرفت که از پاکستان با زینبیون و از افغانستان با فاطمیون آغاز شد و حسینیون آذربایجان، مدافعان حرم ایران، حشدالشعبی و دیگر گروهها به آن پیوستند. یمن نیز در سالهای بعد و با درخشش در مقابله با جنایتکاران سعودی و اماراتی به این محور اضافه شد. اوج این تحولات، یعنی نقطهای که رژیم صهیونیستی احساس کرد تمام نقشههایش در حال نابودی است و حتی ماهیت وجودی و اصل این پادگان بزرگ موسوم به اسرائیل در معرض زوال قرار گرفته، هفتم اکتبر بود.
پس از این تاریخ، فلسطینیها با محوریت حماس، قیامی را علیه رژیم صهیونیستی به انجام رساندند و رژیم احساس خفگی کرد و همچون انسانی که در حال خفهشدن است، به هر دستاویزی چنگ زد. رژیم حتی آن نقاب حقوق بشری را که بر چهره زده بود، کنار نهاد و جنایت عظیمی را در فلسطین اشغالی مرتکب شد و پنجاه تا شصت هزار بیگناه را به کام مرگ کشاند و کودک و زن و شمار زیادی از رزمندگان حماس را به شهادت رساند. همچنین در لبنان جنایاتی را علیه فرماندهان مقاومت انجام داد و در کشور، شخص اسماعیل هنیه را ترور کرد و سوریه را با محوریت برخی از کشورهای منطقه نظیر ترکیه تحریک نمود تا نظم آن کشور را برهم زند و ایران را به خروج از سوریه وادار سازد.
رژیم صهیونیستی پس از انجام تمام این اقدامات، به این جمعبندی رسید که توانسته از آن خفگی رهایی یابد و نوبت آن رسیده که انتقام خود را از سرحلقه مقاومت علیه خودش، یعنی ایران و جمهوری اسلامی، بگیرد. بنابراین با توجیه ترامپ، که البته باید گفت ترامپ خود نیز به این جنگ راغب بود و هست، هرچند تحلیلهای غلطی که رژیم صهیونیستی در اختیار او قرار داد، چه تحلیلهایی که ناشی از اشتباهات محاسباتی خودشان بود و چه خطاهایی که عمدا مرتکب شدند، ترامپ را به این کار بیشتر ترغیب کرد و رغبت درونی او را تشدید نموده و به او توان بیشتری بخشید.
آنها برنامهریزی کردند تا نقشهای را که سالها برای آن تمهیدات گوناگون اندیشیده بودند، در داخل ایران اجرا کنند و سه هدف عمده را دنبال مینمودند. این سه هدف هم در جنگ دوازدهروزه و هم در جنگ رمضان مورد نظر بود:
هدف نخست، سقوط رژیم بود؛ هدف دوم، صنایع موشکی و پهپادی کشور را هدف گرفته بود و هدف سوم، انرژی هستهای و اورانیومهای غنیشده در خاک کشور را نشانه رفته بود.
با این سه هدف، آنها وارد میدان شدند. جنگ دوازدهروزه را با ایستادگی بینظیر رزمندگان اسلام، حضور حماسی مردم و بهویژه با هدایت رهبر شهید، پشت سر گذاشته شد و آنها نه تنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه در آستانه شکستی فاجعهبار قرار گرفتند و پیشنهاد آتشبس دادند.
پس از آتشبس، تحلیل آنها از جنگ دوازدهروزه به دو اشتباه عمده بازمیگشت:
اشتباه نخست، قضاوت نادرست درباره مردم بود؛ چراکه مردم آماده حضور و شورش خیابانی به معنای مدنظر آنها نبودند. اشتباه دوم نیز درباره رهبر شهید بود؛ آنها گمان میکردند که اگر نختسبیح این مجموعه را که گردآورنده آن است، بگسلند، این حلقه از هم خواهد پاشید و سیستم از کار خواهد افتاد و نظام دچار چالشی میشود که نمیتواند واکنشی نسبت به جنگ نشان دهد. در حالی که نظام بهگونهای طراحی شده بود که حتی بدون شخص رهبر نیز میتوانست به کار خود ادامه دهد و رهبر بعدی جایگزین شود و سیستم به مسیر خود پیش برود. دقیقا همین اتفاق نیز رخ داد. با این پیشبینی، حوادث دیماه به وجود آمد و آن وقایع تلخ تجربه شد.
بلافاصله پس از آن، دشمن سعی کرد با ترور رهبر معظم، آن دو ضعف مورد نظر خود را جبران کند؛ یعنی کشوری را پدید آورد که نه رهبر داشته باشد و نه سیستم منسجمی، و مردمی عصبانی نیز به خیابانها بریزند و شورش کنند و نظام از میان برود. اما یدالله فوق ایدیهم و دست خدا بالاتر بود و ماجرا به سود جبهه مقاومت چرخید. نه تنها شهادت رهبر عزیز آسیبی به نظام وارد نکرد، بلکه خون پاک ایشان موجی از خروش را در جامعه به وجود آورد و مردم به خیابانها آمدند، اما این بار در حمایت از نظام، در حمایت از کشور و در حمایت از آرمانهای خویش. بنابراین این حربه آمریکایی-صهیونیستی که با حمایت مالی، لجستیکی و خاکی برخی از کشورهای منطقه نیز همراه شده بود، شکست خورد و عملا هیچ تحلیلگر عاقلی در جهان وجود ندارد که ادعا کند آمریکا در این جنگ سیونهروزه توانسته پیروز شود. واقعیت این است که این اتفاق نیفتاد و شکستی مضحک برای آنها رقم خورد و این شکست مضحک، اگر پایان راه این جنگ باشد، اشتباهات محاسباتی آنها را وارد فاز جدیدی خواهد کرد. آمریکا به عنوان یک ابرقدرت، تاکنون هیچ کشوری جز ایران با این ارتش فعلی با آن نجنگیده بود. عملا پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا جنگ جدیای به جز ویتنام تجربه نکرد و در عراق و افغانستان نیز عملا درگیر نبرد جدی با ارتشی همتراز نبود. اما در اینجا ضعفهای ارتش آمریکا و پوشالی بودن برخی از قدرتهای آن به رخ رقبای کنونی مانند چین و روسیه و حتی متحدینی مثل انگلیس کشیده شد. آنها دیدند که آمریکاییها با قویترین عنصر قدرت خود یعنی نیروی هوایی و دریایی، در مقابل ضعیفترین عنصر نظامی ایران، یعنی نیروی هوایی و دریایی، که نه جنگندههای پیشرفته و نه تجربه کافی و نه ناوهای عظیم به آن سبک را دارند، شکست خوردند. نقطه قوت اصلی ایران، جنگ زمینی است که در هشت سال دفاع مقدس، در سوریه و در اجزای مختلف مقاومت آزموده شده و با آمریکاییها نیز در این حوزه درگیریهایی داشته است. آنها با قویترین بعد نظامی خود آمدند و به ضعیفترین بعد نظامی ایران باختند. حال اگر ایران را رها کنند و بروند، ایران به قدرت بلامنازع منطقه و یکی از قدرتهای جهانی تبدیل خواهد شد و آیا آمریکا که برای نابودی ایران آمده بود، حالا یک قدرت بزرگ را تحویل بگیرد و برود؟ آیا در آن نظم جدیدی که ایران در منطقه شکل میدهد، جایگاهی برای امارات وجود خواهد داشت؟ آیا رژیم صهیونیستی خواهد توانست آن صلح ابراهیم و سایر توافقات مشابه را پیش ببرد؟ قطعا خیر.
وضعیت فعلی در سه جبهه
جبهه مستکبر و ملعون آمریکایی همچنان درصدد طراحی نقشههای تازه هستند. آنچه از تاریخ گذشته میتوان دریافت، این است که اکنون در سه جبهه با آمریکا درگیر هستیم. در یکی از آنها، اطمینان کامل به پیروزی وجود دارد. در جبهه دوم، سختیهایی خواهیم کشید اما باز هم پیروزی از آن ماست. نقطه نگرانکننده، جبهه سوم است.
جبهه نظامی: قویترین رکن آمریکا یعنی نیروی هوایی و دریایی، در مقابل ضعیفترین رکن ایران یعنی همان نیروهای هوایی و دریایی شکست خورد و چیزی بالاتر از این ندارند که بخواهند ارائه دهند. ممکن است بگویند زیرساختها را هدف میگیرند، اما اگر چنین کنند، بسیار نابخردانه عمل کردهاند. برای نمونه، بزرگترین نیروگاه کشور کمتر از پنج درصد برق کشور را تأمین میکند؛ یعنی اگر این نیروگاه هدف قرار گیرد، فقط پنج درصد برق از بین میرود. مردم نیز به واسطه شرایط سالهای اخیر، تاب خاموشی را دارند؛ در شرایط غیرجنگی روزی دو ساعت خاموشی در فصول گرم تجربه میکردند. در بدترین سناریو، اگر چند نیروگاه هدف قرار گیرد و بیست درصد از انرژی برق از دست برود، ممکن است روزانه هشت یا نه ساعت خاموشی داشته باشیم که این مقدار به مرور و طی یک تا دو ماه به دو یا سه ساعت کاهش یافته و سپس به صفر میرسد. در مقابل، رژیم صهیونیستی یک نیروگاه اصلی دارد که بیش از بیست درصد برق آن را تأمین میکند و عملا بالای نود درصد برق این رژیم با پنج نیروگاه تأمین میشود. اگر نیمی از این پنج نیروگاه، یعنی دو یا سه تای آنها، از بین برود، عملا برقی نخواهند داشت. همچنین آب شرب کشور عمدتا از طریق خطوط لوله تأمین میشود و بیش از نود درصد آن به این روش است و سهم آبشیرینکنها بسیار ناچیز است، در حالی که در کشورهای حاشیه خلیج فارس و رژیم صهیونیستی وضعیت برعکس است و اگر برق از دست برود، آبشیرینکنها از کار میافتند و آب نیز نخواهند داشت. بنابراین در حوزه زیرساخت، ممکن است آسیب ببینیم اما آسیبی که دشمن متحمل میشود، با ما قابل مقایسه نیست و آنها به مرز نابودی میرسند، در حالی که ما سختیهایی را تحمل خواهیم کرد.
جبهه اقتصادی
چهل و چند سال است که تحریم را تحمل میکنیم و نزدیک به ده سال است که فشار حداکثری را تجربه مینماییم. سالهاست با تورم چهل تا پنجاه درصدی مواجه هستیم. آسیبهایی که در جنگ دیدیم، هرچند جدی بودهاند و بخشی از آنها زیانهای مستقیم ناشی از جنگ و بخش بزرگتری به عنوان عدمالنفع قابل محاسبه است، اما قابل مدیریت به نظر میرسند. برای نمونه، فولاد مبارکه که یک صادرکننده بود و هدف قرار گرفته، چند ماهی از کار میافتد و صادرات و ارزآوری آن از سبد ارزی کشور خارج میشود که عدمالنفع محسوب میشود. این آسیبها احتمالا کشور را دچار ابرتورمی در کوتاهمدت میکنند و ممکن است با تورمهای سنگین در کالاهای مرتبط با پتروشیمی، آهن و فولاد مواجه شویم و روزهای سختی را تجربه کنیم. البته این مختص جمهوری اسلامی نیست؛ کل زنجیره تأمین و توزیع کالا در دنیا در حال مختلشدن است و آن کشوری برنده است که تولیدکننده باشد. در کالاهای اساسی مانند گندم، تولیدکننده هستیم و خودکفایی نسبی داریم، بنابراین قحطی کالا به گونهای که نان مردم به مخاطره افتد، رخ نخواهد داد، اما ممکن است میلگرد کمیاب یا گران شود و تورم سنگینی به جامعه، بهویژه قشر ضعیف، فشار آورد. با این حال، با استقامت و تابآوری و فشار متقابل از طریق تنگه هرمز و سایر ابزارها، آنها زودتر از ما به سطح تسلیم خواهند رسید. لذا از بعد اقتصادی نیز هرچند نگرانیهایی وجود دارد، اما با تدبیر دولت و همت مسئولین و مشارکت مردم، میتوان از آن عبور کرد.
جبهه شناختی
پس از شکست هیتلر، هیچ ایدئولوژیای به جز مارکسیسم در برابر آمریکا قرار نداشت و وقتی شوروی فروپاشید، تنها ایدئولوژی حاکم بر جهان، همان ایدئولوژی مسلط بر آمریکا و رژیم صهیونیستی بود. حتی رقبای اقتصادی و سیاسی مانند چین، روسیه و برخی کشورهای دیگر، ایدئولوژی جدیدی نداشتند. در حوزه نظامی، روسیه رقیب آمریکا و در حوزه اقتصادی، چین رقیب آن محسوب میشود و ما نیز در بعد نظامی رقیب و در بعد اقتصادی میتوانیم آمریکا را اذیت کنیم، اما قدرت اقتصادی چین از ما بیشتر و قدرت نظامی روسیه نیز در ابعادی از ما بالاتر است. با این حال، در حوزه ایدئولوژیک، در حوزه فکر و در نرمافزار حکمرانی، هیچیک از این کشورها حرفی برای گفتن ندارند. این نرمافزار حکمرانی، تعیینکنندهترین مؤلفه در قدرت است. مغولها به کشور حمله کردند و همه جا را ویران ساختند و به راحتی فتح کردند، اما امرا و وزرای همین مغولها، ایرانیها شدند، چون نرمافزار حکمرانی را در اختیار نداشتند و ناچار بودند از کاردانهای ایرانی در حکمرانی خود بهره بگیرند، لذا خط و زبان ما تغییر نکرد و آنها مجبور شدند خط و زبان ما را بیاموزند. اکنون نیز تنها ایدئولوژی و تنها نرمافزار حکمرانی که در برابر تفکر اومانیسمی و لیبرالیسمی حاکم بر جهان، که مبتنی بر فردگرایی و آزادی بیقیدوشرط است، ایستاده، جمهوری اسلامی و تفکر انقلاب اسلامی و تشیع، به معنای محبت به امیرالمؤمنین(ع) و اباعبداللهالحسین(ع) است. لذا اصلیترین محور برخورد با آمریکا، بحث شناختی و ارادههاست. همانگونه که در حوزه اقتصادی در این شصت و چند روز پس از جنگ رمضان آسیب زدیم و در بعد نظامی ضربات مهلکی به آنها وارد کردیم، در جنگهای شناختی نیز چند شکست از آنها خوردهایم، هرچند پیروزیهایی نیز داشتهایم؛ از جمله فعالیت سایتهای توییتری وزارت خارجه، نمایش اقتدار مردم در خیابانها که تعبیر درست و دقیق و حکیمانه رهبری از آن «مبعوث شدن مردم» بود و امامتی که مردم بر امت داشتند. اما در کنار اینها، بهویژه پس از مرحله سقوط نظامی، یعنی پس از روز چهلم جنگ، ضربات و آسیبهایی در حوزه شناختی متوجه شدیم. آمریکا حملهای به ما کرده، هیچیک از اهدافش محقق نشده، به التماس افتاده و شروطی را که ما تعیین کردیم، پذیرفته و توییت کرده و آتشبس شده است. البته این توییت قطعا نیرنگ بوده و قصد داشته در ادامه زیر آن بزند، چنانکه زد، زیرا دروغگو و دورو هستند.
اما این واقعیت که ابرقدرتی مثل آمریکا با آن تکبر و غرور، مجبور شده است ولو به دروغ، آن ده شرط را بپذیرد، پیروزی بزرگی است. اما خوانش خیابان از این اتفاق، چه بود؟ شکست. در ماجرای تنگه هرمز نیز توانستیم شروط خود را بر رژیم صهیونیستی و آمریکا تحمیل کنیم و آنها آتشبس در لبنان را بپذیرند و ما در ازای آن فقط چند ساعت تنگه هرمز را باز کردیم، اما این نیز پیروزی خوانش نشد. اصلیترین محل ابهام و ایراد و چالش، همین اراده و شناخت است که دشمن دارد ایجاد میکند. همانگونه که رهبر معظم در پیام خود فرمودند که باید چشم و گوش خود را به دشمن ندوزیم و به حرف دشمن اعتماد نکنیم، متأسفانه گاهی این اتفاق میافتد که با توییت رئیسجمهور آمریکا، برخی کنشها و واکنشها انجام میشود. لذا اصلیترین حوزه نگرانی، این جبهه شناختی است.
راهکارهای عملیاتی و فوری
در حوزه اقتصادی که چالشهایی وجود دارد و احتمالا چالشهای فزایندهای نیز در ادامه مسیر، در صورت عدم توافق مطلوب یا توافقی که منافع کشور را تأمین نکند، پیش خواهد آمد، باید تدابیر لازم اندیشیده شود. روحمایه و شالوده همه راهکارها، مردم هستند، نه دولت. دولت نقش قاعدهگذاری و سیاستگذاری دارد، اما همانگونه که در نبرد نظامی، امنیتی و اطلاعاتی تا زمانی که مردم وارد صحنه نشده بودند، پیروزی حاصل نشد و وقتی مردم وارد میدان شدند، ایستبازرسیها را مردم نگه داشتند، میادین شهر را مردم حفظ کردند و امنیت جاری را مردم تأمین نمودند و پیروزی حاصل شد، در عرصه اقتصادی نیز تا زمانی که مردم به معنای حقیقی کلمه و نه به صورت ظاهری و ساختگی وارد گود نشوند، موفقیتهای اقتصادی بعید به نظر میرسد.
تعیین تکلیف جنگ
در اولویتترین کار، تعیین تکلیف جنگ است. اگر در وضعیت محاصره دریایی باقی بمانیم و حالت نه جنگ و نه صلح حاکم شود، روزهای سختی را تجربه خواهیم کرد. باید محاصره دریایی به هر نحو ممکن، چه از طریق نبرد سیاسی، چه نظامی یا هر تاکتیک دیگری، شکسته شود و این محاصره پابرجا نماند.
مدیریت زنجیره توزیع
آشفتهبازاری در زنجیره توزیع کشور ایجاد شده که با نظارت صرف و اقدامات پلیسی و تعزیراتی حل نخواهد شد. اگر هفتاد میلیون مأمور بر سر هفتاد میلیون ایرانی قرار داده شود، هر کس به نحوی از آن خواهد گریخت. زنجیره تأمین و توزیع کالا باید برای حاکمیت شفاف شود؛ نه لزوما برای مردم، هرچند در برخی موارد شفافیت برای مردم نیز مطلوب است، اما حاکمیت باید بداند چه چیزی، در کجا و به چه مقدار در اختیار دارد تا بتواند مدیریت کند. برای نمونه، اگر ندانیم چند تن قند و شکر در کشور موجود است و در کجا توزیع میشود، نمیتوان مدیریتی بر آن اعمال کرد. یکی از مصادیق این شفافیت، سامانه جامع تجارت است که در دسترس هر نهاد و شخصی قرار دارد و باید تکمیل شود، چراکه اکنون در شرایط جنگی به سر میبریم.
پذیرش شرایط جنگی توسط دستگاههای اجرایی
دولت و دستگاههای اجرایی باید بپذیرند که تا اطلاع ثانوی در شرایط جنگی هستند. با آن مدل بوروکراتیک و خشک اداری نمیتوان کشور را در شرایط جنگی اداره کرد. باید برخی مرزهای مخل بوروکراسی شکسته شوند و آتشبهاختیاری در عین حفظ مرکزیت دولت، در دستگاههای اجرایی شکل گیرد تا ابداعها و ابتکارهایی پدید آید که بتواند تحریمهای داخلی و محاصره خارجی را دور بزند و در عرصه اداری و اقتصادی کشور راهگشا باشد.
جایگزینی زنجیرههای تأمین
عمده تأمین کشور ناظر به جنوب است، بهویژه بندرعباس، بوشهر و بندر شهید رجایی. اکنون باید مسیرهای شمالی، لجستیک چابهار و مسیر ریلی تقویت و جایگزین شوند. عمده نفع آمریکا در کنترل تجارت دریایی است. هرگاه تجارت از دریا به ریل و خشکی شیفت داده شود، بازی جدیدی شکل میگیرد. طرح «یک کمربند، یک راه» چین، همان جاده ابریشم را احیا میکرد و همه کشورهای مسیر آن به نحوی درگیر شدند؛ برای نمونه، وقایع مربوط به خانم مهسا امینی، یا حواشی قیمت سوخت در مغولستان و سایر کشورها، همه در راستای اختلال در این مسیر بود. اکنون بهترین فرصت برای احیای این مسیر است. پیش از جنگ، این مسیر ریلی به طور مستقیم از چین به ایران، هفت روز یک بار مورد استفاده قرار میگرفت و اکنون سه روز یک بار شده و باید بیش از پیش تقویت شود. عمده تبادلات تجاری با چین است و حدود سی و چند درصد از تبادلات تجاری خارجی با این کشور گره خورده که عدد واقعی آن بیشتر نیز هست. این مبادلات را میتوان بدون دلار انجام داد و واحدهای پولی بینالمللی مانند یوان را جایگزین دلار کرد. درآمدهای ارزی کشور پایین است و چارهای جز این نیست، هرچند از منافع تنگه هرمز نیز بهرهمند خواهیم شد، اما در کوتاهمدت شاید کارگشای اقتصاد نباشند و باید تدابیر دیگری اندیشید.
توزیع یارانههای هدفمند
توزیع یارانهها مانند کالابرگ باید ادامه یابد، بیشتر شود و دقیقتر گردد. دهکبندی کشور متأسفانه صحیح نیست و دادههای دهک یک تا ده، دادههای دقیقی نیستند. این دادهها باید اصلاح شوند و توزیع یارانهها متناسب با دهکبندی واقعی و دقیق صورت گیرد تا هر کس به سهم و نیاز خود و به همان اندازه که از تورم تأثیر میپذیرد، از دولت کمک دریافت کند.
تأمین مالی بنگاههای داخلی
بنگاههای داخلی با تعطیلی و کمبود نقدینگی شدیدی مواجه شدهاند و آمار ثبتنام برای بیمه بیکاری به شدت فزاینده است. باید تأمین مالی آنها ساماندهی شود. قوانین دوره قبل که برای شرایط عادی مناسب بود، مانند الزام به اعلام منشأ ارز برای هرگونه سرمایهگذاری، در شرایط جنگی پاسخگو نیست. باید اعلام شود که هر کس هر ارزی را از هر منشأ و به هر نحوی میتواند به کشور بیاورد و سرمایهگذاری کند و از لحظه ورود به کشور به بعد، برای حاکمیت اهمیت دارد. پولهای بلوکهشده هموطنان در امارات و سرمایهگذاریهایی که در ترکیه وجود دارند، اکنون فرصت بازگشت دارند و میتوانند تأمین مالی خوبی برای بنگاههای تجاری در سطوح خرد و کلان فراهم آورند.
تأمین کالاهای اساسی
نباید منتظر تعمیر پتروشیمیهای آسیبدیده ماند تا کالا از طریق آنها تأمین شود. باید برای تأمین کالاهای کشور در حوزه مواد اولیه، بهویژه مواد اولیه اساسی مانند دارو که در ماده موثره اکثرا واردکننده هستیم، تدبیر شود. کمبودهای دارویی که گاهی دیده میشود، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. قانون برنامه هفتم در فصل سلامت، به ذخایر راهبردی ششماهه اشاره دارد که متأسفانه به نحو مطلوب توسط سازمان غذا و دارو عملیاتی نشده بود و در طول جنگ، کمبودهایی در داروهای بیمارستانی و تجهیزات مصرفی حس شد. باید هرچه سریعتر هم برای تأمین مالی و هم برای تأمین کالایی این موضوع تدبیر شود.
جمعبندی و تأکید بر نبرد شناختی
آنچه بیان شد، مروری بر گذشته، تبیین وضعیت فعلی و ارائه راهکارها و دغدغهها در حوزه جنگ وجودی و جنگ موجودیتی بود که با جبهه باطل در پیش است. اصلیترین محور این نبرد، همان بحث شناختی و ارادههاست که میتواند آینده کشور را تعیین کند و از این پیچ تاریخی عبور دهد. نقش مردم در همه عرصهها، بهویژه در جبهه اقتصادی و شناختی، نقشی محوری و تعیینکننده است و انعطافپذیری دستگاههای اجرایی و پذیرش شرایط جنگی، از الزامات اجتنابناپذیر این مسیر سخت اما پرامید به شمار میرود.